بایگانی برای شهریور, ۱۳۸۷

قدرِ قدر را بدانیم

یکشنبه, ۳۱ شهریور, ۱۳۸۷

شب های قدر را دوست دارم . جدای از خلوتی که آدم می تونه با خودش بکنه و حداقل به سال گذشتش یه نگاه بندازه ، از قسمتی که چراغ ها رو خاموش می کنن خیلی خوشم می آد . اونجاست که اگه ریاکار ترین آدم هم باشی ؛ دیگه اگه گریه کنی مطمئنی که برای هیچی نیست جز خودت !

پ.ن:تکمیل می کنم ؛ به زودی…

جنگ تحمیلی ؛ توضیح تمجیدی

شنبه, ۳۰ شهریور, ۱۳۸۷

هر سال همین موقع ها ؛ تمام کانال های تلوزیون و رادیو به طرز کودکانه ای سعی در معرفی جبهه و هشت سال جنگ تحمیلی می کنند . تنها چیزی هم که دیدیم ؛ مصاحبه با خانواده و همرزمان شهیدان بوده و بس ! و باز تنها حرفی که از نزدیکان شهدا شنیدیم ؛قداست و پاکی بیش از حد آنها بوده و جمیعا در آخرین سفرشان ؛ از کل خانواده و آشنایان حلالیت طلبیده بودند !

تولد من درست مصادف بوده با آخرین سال جنگ یا حتی یک سال بعدش ! پس هیچ تصویر ذهنی ای نمی توانم از آن شرایط و ادم هایش داشته باشم . پس برای شناختش (اگر بخواهم بشناسم) باید رجوع کنم به برنامه های تلوزیون ؛ فیلم های دفاع مقدس و کتاب . بدبختانه همه اینها (بخوانید اکثریت) سعی بر معرفی غیر واقعی از جبهه دارند و نمی دانم چه اصراری به ساختن محیطی کاملا مذهبی و عرفانی از آن دارند !

کلاهتان را قاضی کنید ؛ تاثیر فیلم اخراجیها (که آنهم نقوصی داشت) در شناساندن جبهه به مردم بیشتر بود یا مصاحبه با خانواده شهدا ؟!

آژانس شیشه ای بیشتر مردم را تحت تاثیر قرار داد یا روایت فتح ؟

موج مرده مردم را متاثر تر کرد یا فیلم های “حاجی ؛ سیدتو کشتند ؟” !

بنده به عنوان یک جوان ایرانی بر خود واجب می دانم ؛ بدانم چرا و با چه هدف و سیاستی دهها هزار هم وطنم در جنگی کاملا نابرابر کشته شدند . ولی باور کنید تا زمانی که قرار باشد نگاهی فرا زمینی به آن آدم ها در فیلم ها و اثار اینچنینی باشد ؛ نه من ؛ بلکه هیچ نسل دومی و سومی ای قرار نیست دلی برای آنها بسوزاند و احیانا همزاد پنداری کند !

چگونه دیال آپ موجب عقب افتادگی من شد ؟

جمعه, ۲۹ شهریور, ۱۳۸۷

برای من که کار و عشق و زندگی ام همه و همه پشت کامپیوترم شروع می شود و بعد تمام می شود ؛ نداشتن یک اینترنت پرسرعت ؛ یا بهتر بگویم “عدم توان داشتن اینترنت پرسرعت” از مصائب مسیح هم مردافکن تره ؛ زیرا :

۱- عکس : خدا نکنه شما هم علاقه مند به عکس و عکاسی باشید ؛ فقط کافیه بخوام ۴ تا عکس هنری ببینم یا به دنبال یه عکس برای یکی از طرح هام توی گوگل یا استوک فوتو یا هر جای دیگه باشم . یقینا وقتی بتونم هر ۵ دقیقه ؛ ۱فقط  عکس با کیفیت متوسط دانلود کنم ؛ بیخیال ادامه کار خواهم شد !

۲- نرم افزار: دنیا ؛ دنیای تکنولوژیست پدر جان ! همین که نتوانی ۱ هفته آنتی ویروس دزدی ات را آپدیت کنی ؛ باید با واژه امنیت به طور کامل خداحافظی کنی ! خدا نکند چشمم به یک نرم افزاری بیافته که مدتها دنبالش بودم و احساس کنم کلی می تونه کارم رو راه بندازه ؛ ولی وقتی به حجم “۱۹۳ مگابایتیش” نگاه می کنم ؛ کلا از خلقت خودم پشیمون میشم !

۳-موزیک : باز خدا را شاکریم هم میهنان خودمون ؛ چون از وضعیت اسفناک اینترنت خبر دارن ؛ محبوبی رو به نام “OGG 64KB” اختراع کردند که با اون می تونم هر تراک رو در حجم کمتر از ۲ مگابایت دانلود کنم ؛ البته با وجود این موهبت هم هرگز نمی تونم فکر دانلود یه آلبوم کامل رو بکنم ؛ هرگز !

۳- فیلم : اگر روزی به حضرت آدم می گفتند شماره موبالت رو بده ؛ به همون اندازه تعجب می کرد که یکی به من بگه چرا فیلم دانلود نمی کنی ؟! به جان شما نباشد ؛ به جان خودم اینقدر فیلم و کلیپ و تیزر (آموزشی البته!) دیدیم و نتوانستیم دانلود کنیم که گاهی به کفر رسیدیم … خدا لعنت کند تورنت را ؛ آمین !

۴- کلیپ: از وقتی یوتیوب برای ایران فیل+تر شده ؛ کمی تا قسمتی خوش خوشانمان است و خیال می کنیم دیگه هیچکی منی تونه (تو ایران) ازش استفاده کنه ! غافلیم از نعوت وی-پی-ان ! به هر حال یوتیوب هم عالمی دارد و ما از آن بی نصیب …

۵- کتاب :‌ خدا پدر و مادر مدیران شرکت adobe را بیامرزد که از حداکثر فشرده سازی برای پسوند PDf استفاده کردند ! با این حال دانلود یک کتاب ۱۰ مگابایتی هم کار چندان راحتی نیست ؛ ولی باز یه کاریش میشه کرد !

۶- وبگردی :‌ با اینکه به طور میانگین حجم هر صفحه وب در بدترین حالت بیش ا ۲۰۰ کیلو بایت نیست ؛ ولی وقتی بخواهم ۱۰ صفحه را همراه هم باز کنم ؛ ناگزیر مجبورم حدود ۱۰ دقیقه را منتظر لود شدن صفحه ها باشم ! حالا اگر خدای ناکرده ؛ زبانم لال چند تا عکس هم داشته باشد که واویلا …

۷- آپلود : برای همین وبلاگم و دهها سایت و بلاگ دیگری که برای خودم و دیگران راه انداختم ؛ مصیبت لایمحل آپولد اطلاعات به هاست همیشه بوده و خواهد بود ! فکرش را بکنید ، با این اینترنت ذغالی مجبور باشی ۵ مگابایت ناقابل فایل های ورد پرس را آپلود کنی ! نیم ساعتی باید بشینم و انتقال یکی یکی فایل ها را “فقط نگاه کنم ..”

۸- سایت های فلش‌ : باز جای شکرش باقیست که تعداد این گونه سایت ها کم اند ! ولی اگر محبور به استفاده یکی از اینها باشم ؛ حداقل ۱۰ دقیقه ای را مجبور به شکیبایی در لود شدن کامل صفحه خواهم بود …

۹- قبض تلفن : داشتن اینترنت کم سرعت ؛ یعنی صرف وقت بیشتر برای دریافت اطلاعات و وقت بیشتر یعنی کانکنت بودن بیشتر و کانکت بودن بیشتر یعنی اشغالی بیشتر و اشغالی بیشتر یعنی قبض تلفن پربارتر ! هر وقت قبض تلفن خونمون میاد و کارکرد شهری اون بالای ۴۰ هزارتومنه ؛ نگاه حکیمانه ای بهش می کنم و کلی دعای زیرزبونی برای سران مملکتی حواله می کنم !

۱۰ – تبدیل به موجودی رزل شد‌ن : همه خانواده ما ؛ از برادر و خواهر گرفته تا عمه و عمو و دایی و خاله ؛ به چشم فردی مرموز ؛ بی مصرف و مایه ننگ بشریت به من نگاه می کنند که البته تا حدودی هم حق به جانبشان است ! وقتی بعد از یک ساعت کانکت بودن ؛ یکی از اقوام زنگ میزنه و از درد انگشتانش برای شماره گیری مستمر میگه؛ احساس می کنم اگر خود من با یکی کار واجب داشته باشم و یک ساعت مدام بوق اشغال بشنوم ؛ چه فحش هایی می تونم بهش بدم?

وقتی همه این موارد رو با هم جمع کنید و صدها مثال ریز و درشتی که شاید در ظاهر از اهمیت و تکرار کمتری برخوردارند رو بهش اضافه کنید ؛ خواهید دید که

تو ناز می کنی…

چهارشنبه, ۲۷ شهریور, ۱۳۸۷

چند روزیه که آهنگ جدید محسن چاوشی رو با نام “تو ناز می کنی” رو دانلود کرده و مکررا به امر خطیر شنیدن اشتیاق وی ورزیم ! دیکه تو این سالها ؛ چاوشی تا حدود زیادی خودش رو ثابت کرده و نیاز به تعرفی و تمجید کسی نداره ؛ ولی مصل قبل از شنیدن آهنگ جدید اصلا خوشحال نشدم ! انتشار یک قطعه جدید به منزله حداقل چندماه به تعویق افتادم آلبوم رسمی محسن چاوشی خواهد بود و برای ما عشاق سینه چاک ؛ اتفاق میمونی نیست !

متن شعر:

تو ناز می کن ؛ من ناز می کشم ؛ این منطق کیه ؟

انگار پیش تو ؛ فرقی نمی کنه ؛ کی عاشق کیه!

روح تو مریم ؛ چشم تو نرگسه ؛ دست تو نسترن

روح تو ؛ دست تو ؛ چشم تو ؛ عشق من ؛ گلخونه منه !

وقتی که خاطره ؛ غمگین تو هنوز ؛ تو خونه منه

یعنی که بار غم ؛ بی تو شبام هنوز ؛ رو شونه منه

غمبار عشق تو ؛ رو دوش می کشم ؛ پا پس نمی کشم

با این خیال پوچ ؛ که چشم های تو ؛ ویرونه منه!

بزن+گاه

چهارشنبه, ۲۷ شهریور, ۱۳۸۷

از اول ماه رمضان تا امروز ، عادت کردیم(من+خانواده) افطار را شروع نکرده ؛ بزنیم کانال سه و لودگیها و”چیز” کشیدن های جناب عطاران و دوستانش رو نگاه کنیم . انصافا هم در برخی صحنه ها بدجوری مجبور به خندیدنمون می کنند ! ولی گاهی از خودم می پرسم “این صحنه واقعا خنده دار بود” یا “این اتفاق ؛ در دنیای واقعی ؛ قدر امکان وقوع داره” یا “یک نفر می تونه تا این اندازه کودن بشه؟” در جواب تمام این سوال ها ؛ میگم نه !

واقعا نه !

بر خلاف طنز مفهومی و گاها سیاسی مهران مدیری که سعی بر “تفکر” بینندش داره ؛ عطاران چندان اصراری به غنی بودن سریال هاش نداره و به “خندیدن بیننده به هر قیمیتی” بسنده می کنه !

و اما یک سوال “این وسط ؛ شعور مخاطب کجا میره ؟” احساس نمی کنید تا حدودی به شعورتون توهین میشه وقتی با غیر واقعی ترین اتفاق ها سعی در خندودن شما می کنن ؟‌احساس نمی کنید سازنده گاهی شما بجای شخصیت ها ؛ کودن فرض می کنه ؟!

اگر احیانا سریال فرندز رو دیده باشید ؛ تا حدود زیادی با طنزی که آقای عطاران سعی در ارائه اون هستند آشنایی خواهید داشت “طنز روزمره” ولی انصافا تا چه اندازه موفق بوده ؟!

به عقیده من ؛ طنز هایی که با دستمایه کردن لودگی و کارهای احمقانه کاراکتر ها سعی بر “طنز” بودن داره غ تو همون دوره “چارلی چاپلین ” و “لورل هاردی” و “پت و مت” عمرشون به سر اومده! اگر هم امروز ما باز هم از دیدنشون لذت می بریم ؛ فقط یه خاطر نوستالژی اونهاست ؛ نه خنده دار بودن و جذاب بودن !

در اینکه از سینما و صنعت فیلم و سریال سازی دنیا ؛ سالها عقبیم و عملا مقایسه سریال های آب دوغ خیاری وطنی با سریال های آن ور آبی کار جندان عاقلانه این نیست ؛ ولی فکر می کنم بد نباشه عطاران و بقیه ؛ حداقل ۴ تا سریال “غربی”  ببینید تا بفهمند دنیا دست کیه !

آغاز سه باره

دوشنبه, ۲۵ شهریور, ۱۳۸۷

این سومین “پست اول”مه !

هی نوشتم ؛ پاک کردم …

و این است سرنوشت آدمی که با خود رو راست نیست ..

۱۰ سال آخر زندگی

جمعه, ۲۲ شهریور, ۱۳۸۷

۱۰ سال آخر رو از ۵۰ به بعد حساب می کنم (پیش فرض!)


| ترجمه به فارسی |