به لطف همت والای شهرداری و بقیه شرکت ها و سازمان های مرتبط به هم و با توجه به هماهنگی بسیار بالای بین ارگان ها و شرکت های دولتی مختلف ؛ خیابان اصلی منزل ما طی ۱ سال گذشته ؛ چند بار برای لوله های مختلف (!) کنده شد و هر بار هم که این اتفاق می افتاد ؛ یک مسیر فرعی بسیار صعب العبور در اختیار ما می گذارند تا خدای ناکرده از کارهای اصلی زندگیمان نمانیم !
این مسیر که عجیب من رو یاد “تونل وحشت” شهربازی میندازه ؛ باز به لطف شرکت برق و در راستای صرفه جویی هر چه بیشتر از این انژی ؛ حتی ۱ دونه چراغ هم درش نیست ! یعنی شما برای اینکه احیانا بخوای چیزی که روبروت داره حرکت می کنه رو ببینی ، ناچاری با “نور بالا” حرکت کنی که این برای بیچارگانی که از روبرو می آن چندان خوشآیند نیست ! حالا در این جور مواقع شما ۲ تا حرکت می تونی انجام بدی :
۱- بیخیال قوانین و مقررات راهنمایی رانندگی بشی ؛ همچنین اصول انساندوستانه بشی و نور رو با تمام قوا بندازی بالا و راحت رو بری (ایضا باید شیشه ها رو بدی بالا تا بد و بیراه ماشین روبرویی ها رو نشنوی)
۲- مثل یک شهروند کاملا باشخصیت و فهیم نورت رو بندازی پایین (اگه مثل من بیچاره پراید داشته باشید ؛ خاموشم بکنی توفیری نداره !) و با ذکر ۲۴ آیت الکرسی در دقیقه و التماس به درگاه الهی که با دست غیبی تو رو از این مسیر رد کنه ؛ راهت رو با سرعت ۲ کیلومتر در سال ادامه بدی !
من ِ بینوا خیر سرم اومدم فرهنگم رو به رخ خودم بکشم و از گزینه دوم پیروی کردم ! از یک طرف مجبور بود نوربالای ماشین هایی که از روبرو می آمدند را ندید بگیرم ؛ از یک طرف باید ۴چشمی به کف آسفالت روبرو خیره میشدم که به جنبنده ای نزنم ؛ از یک طرف هم باید فحش و ناسزای پشت سریها را برای کند رفتم تحمل می کردم !
رانندگی در ایران ؛ مخصوصا در تهران ۲ تا قانون داره . یه قانون که همون قانون راهنمایی و رانندگی هست که از نظر اهمیت در رتبه دوم قرار داره ! دومی که مرسوم تره اینه که “خواهی نشوی رسوا ؛ همرنگ جماعت شد !” در اینجا تعبیرش رو در استفاده بجا از نوربالا میشه پیدا کرد !
کامنت گذاری در وبلاگ خود ، نوعی مشکل روانیست !
باور کنید …