سفر عجیب من – روز دوم

سفر عجیب من - روز دوم

سفر عجیب من - روز دوم

صبح حوالی ساعت ۱۰ بیدار شدم . با کمترین عجله ممکن آماده شدم که برم بیرون . لوازمم رو پیش زن صاحبخونه گذاشتم و قرار شد بعد ازظهر برم تحویل بگیرم .

خبری از آشفتگی و دلشوره های بی خود روز قبل نبود . به این نتیجه رسیدم اون همه استرس ؛ همش به خاطر خستگی بیش از حد بوده و خدا رو شکر کردم که تصمیم احمقانه ای (برگشتن) نگرفتم !

بازارچه های ساحلی رو ظرف یکی ؛ دو ساعت گشتم . غالب مغازه ها یا لباس های زنانه می فروختند ؛ یا لوازم خونه یا آت و آشغال . هیچ چیز “مردانه ” ای برای خرید نبود ! منم به خرید یه دربازکن اکتفا کردم و راه ساحل رو پیش گرفتم !

به خاطر طولانی بودن مطلب ؛ بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید…

هرچی از بازار کم رونق آستارا سرخورده شده بودم ؛ با دیدن ساحل زیبا و وسیعش برطرف شد ! ساحلی ماسه ای و تقریبا خلوت که مثل شهر های دیگه هیچ محدوده ای براش تعریف نشده بود ! یعنی تا چشم کار می کرد ؛ ساحل شنی بود و بس

ساحل زیبا آستارا
عصر روز سه شنبه ؛ ۲۴/۲/۸۷
ساحل آستارا

البته وضعیت نظافت ساحل آستارا ؛ دست کمی از بقیه شهر ها نداشت و انواع زباله به وفور روی زمین دیده می شد .

نیم ساعتی رو همینطور هاج و واج به دریا نگاه می کردم و چند نخی سیگار دود کردم . با اینکه خیلی بیشتر از هرجای دیگه از ایران ؛ شمال و دریا رو دیده بودم ؛ ولی انگار اینبار فرق می کرد . ارامش عجیبی داشتم و صدای موج های دریا ؛ بیشتر از هر صدای دیده توی سرم می پیچید که حال عجیب و خوشایندی داشت

تنها نکته از آستارا که برای من جالب بود ؛ گویش ترکیشون بود ! نمی دونم چرا فکر می کردم چون شهر شمالیه ؛ باید حتما شمالی صحبت کنن ! غافل از اینکه آستارایی ها خودشون رو “اردبیلی” می دونن تا شمالی !

نهار رو تو یکی از کافه های آستارا خوردم ؛ فکر کنم ساندویچ بود . برای خالی نبودم عریضه یه دور دیگه تو بازارچه زدم و دست از پا دراز تر اومدم بیرون . خواستم برم تو خود شهر یه دور بزنم که نمی دون چرا پشیمون شدم !

برگشتم خونه و وسایلم رو برداشتم . کرایه اتاق رو دادم و با یه دربست اومدم لب جاده تا با اتوبوس برم اردبیل . از دکه لب جاده ؛ چند بسته سیگار با یه فلاکس آب جوش واسه کافی میکسم گرفتم و منتظر اتوبوس شدم.

یه اتوبوس درب و داغون بعد از نیم ساعت رسید . یه اتوبوس واقعا داغون که صندلیهاش رسما داشت از جا کنده میشد ! سوار شدم و از شانس بدم تنها صندلی کاملا شکسته و جدا شده اتوبوس نصیبم شد ؛ چون من “مجرد” بودم و ” آقا ” و بقیه مسافرها یا متاهل بودن یا خانم !

اما مدت زیادی نگذشت که تمام ناراحتیم به خاطر وضعیت بد اتوبوس به کلی از بین رفت. جاده زیبا و چشمگیر حیران مگه به کسی اجازه فکر کردن به مسائل حاشیه ای رو میده ؟!

جاده سرعین
عصر روز سه شنبه ؛ ۲۴/۲/۸۷
جاده حیران ؛ حد فاصل آستارا – اردبیل

هی تو دلم می گفتم کاش اتوبوس خراب می شد ؛ چند دقیقه ای می تونستم تو اون هوا و منظره معرکه قدم بزنم و سیگار دود کنم یا احیانا چند تا عکس بگیرم . کل جاده و دره رو مه گرفته بود و نمایی خیالی بوجود آورده بود . در همین حال یه آهنگ ملایم هم داشت تو گوشم زمزمه می کرد و واقعا یه جایی بین آسمون ششم و هفتم بودم … واقعا یکی از صحنه های خیلی خوب سفر بود . امیدوارم یه روزی بتونم این مسیر رو با ماشین شخصی برم و ساعت ها برای خودم جولان بدم ! البته حیف که محدوده مرزی هست و امکان عکسبرداری به صورت علنی کاملا قدغن !

۲ ساعت بعد رسیدیم اردبیل . هنوز به طور کامل از اتوبوس پیاده نشده بودم که چند تا مسافرکش ریختن سرم که کجا می خوای بری ! اونجا بود که فهمیدمِ مسافر تور کنی ؛ محدود به تهران نیست و همه ایران از این ترفند استفاده می کنند !

به پیشنهاد یکی از همون راننده ها ؛ راهی سرعین شدم . از قبل تعریف های زیادی از سرعین شنیده بودم . پیش خودم گفتم امشب میرم سرعین ؛ فردا میام خود اردبیل رو می بینم ؛ چراشو نمی دونم !

مسیر اردبیل ؛ سرعین هم مسیر قشنگی بود .بخشی از زمین های تپه ای دو طرف جاده رو برای کشاورزی شخم زده بودند که از دور یه رنگ قهوه ای دوست داشتی داشت . بقیش هم یا سبز کم رنگ بود ؛ یا پر رنگ . با یه عالمه درخت پراکنده که هر کدوم ارزش عکس گرفتن داشت . حیف که تو این مسیر هم نتونستم از ماشین پیاده بشم

جاده اردبیل - سرعین
عصر روز چهارشنبه ؛ ۲۵/۲/۸۷
مسیر برگشت سرعین ؛ اردبیل

یک پیشنهاد کاملا دوستانه دارم ! اگر قصد سفر دارید ؛ حتی ۲ روزه ! سعی کنید یه ژیان اسقاطی هم شده ؛ جور کنید تا مجبور نباشید از فریبنده ترین منظره ها ؛ فقط چند ثانیه لذت ببرید ! داشتن ماشین اگر ۱۰۰۰ تا عین هم داشته باشه ؛ که داره ؛ به این یه حس هم که شده می ارزه !

۴۵ دقیقه بعد ؛ چهارراه اصلی سرعین بودم ! هوا واقعا عالی بود و شاید چند درجه از اردبیل خنک تر بود . چرخی چند دقیقه ای حوالی چهار اصلی زدم و وقتی مطمئن شدم چیزی دیدنی ای همین حوالی نیست ؛ به نزدیکترین هتل اون حوالی رفتم ؛ “هتل عالی قاپو” . اتاقم رو تحویل گرفتم ؛ یه دوش گرفتم و اومدم بیرون.

چهارراه اصلی سرعین
عصر روز سه شنبه ؛ ۲۴/۲/۸۷
چهارراه اصلی سرعین

سرعین در واقع یه روستاست که به خاطر شهرت آبگرمش و البته استقبال مردم ؛ کم کم تبدیل شده به یه شهر . مرکز توریستی سرعین؛ همین ۴راه هست که از هر طرف بری ؛ بعد از نهایتا ۲۰۰ متر ؛ به بافت روستایی وارد میشی ! هر چی هتل و مهمانسرا و اتاق اجاره ای هست ؛ همونجاست . البته چیزی حدود ۱۰ ؛ ۱۲ تا هم آبگرم داره که هر کدوم برای خودشون مکانیزم خاصی دارن و رسما فقیر و غنی رو از همه جدا کردن !

جای شما خالی ؛ شام رو تو یکی از کافه های محلی دیزی میل کردیم ! بسیار خوشمزه و دلنشین بود . بعد از کمی قدم زدن ؛ در کمال نا باوری یه کافی نت پیدا کردم و نیم ساعتی رو صرف رسیدگی به امور کردم !

حوالی ساعت ۹ هم اومدم هتل .نیم ساعتی کانال های تلوزیون رو بالا ؛ پایین کردم که چشمام برای خواب گردم بشه ! خدا رو شکر زود افاقه کرد و ما رو بخوابی بسیار گوارا برد !

من تو طول مدتی که تو سفر بودم ؛ بهترین و آروم ترین خواب های زندگیم رو تجربه کردم . هم خستگی روز و هم شوق دیدن جاهای جدید در روز آینده ؛ خواب خوشی برام به ارمغان می آرود

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

یک نظر لـ “سفر عجیب من – روز دوم”

  1. امین می‌گه:

    جالب بود
    مشتاق خواندن ادامه ماجراییم
    موفق باشی

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |