سفر عجیب من – روز چهارم

سفر عجیب من - روز چهارم

سفر عجیب من - روز چهارم

صبح ساعت ۱۰٫۳۰ از خواب بیدار شدم. خوشحالم بودم که حداقل بخشی از روزم رو از دست ندادم و می تونم تا قبل از ظهر ؛ حداقل یکی ؛ دو جا رو ببینم . وسایلم رو برداشتم و از مسافرخانه یوسفی اومدم بیرون . پرسان ؛ پرسان نشانی بازار تبریز رو گرفتم و مستقیم رفتم اونجا

بازار تبریز هم دقیقا از نظر معماری شبیه به بازار اردبیل و بقیه شهرهای سنتی ایران بود ؛ البته با یک تفاوت ویژه : بازار فرش فروش ها !

به دلیل طولانی بودن متن ؛ بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

بازار فرش تبریز
پنجشنبه ؛ ۲۶/۲/۸۷
بازار فرش تبریز

از قبل در مورد فرش های دستباف تبریز زیاد شنیده بودم . ولی هیچوقت فکر نمی کردم یه تابلو فرش می تونه تا این اندازه زیبا و دل فریب باشه . تابلو ها ؛ نقش ها و طرح های متفاوتی داشت . از حضرت زرتشت و مریم و محمد تا صحنه شکار و کوچ عشایر و اهرام مصر ! تعداد زیادی هم توریست اون حوالی مشغول عکاسی و سیاحت بودند ؛ بندگان خدا ؛ مغازه دار ها ؛ من رو هم با اونا حساب می کردند :)

جذابیت تابلو فرشها به حدی زیاد بود که چند بار ترغیب شدم یکی از اونها رو بخرم(تصویر زیر) قیمت ها البته کمی بالا بود . برای همین تابلوی پایین که به صورت برجسته کار شده بود ؛ می بایست مبلغ ۷۰۰ هزار تومن ناقابل پرداخت می کردم !

 تابلو فرش دستباف
تابلو فرش دستباف ؛ بازار فرش تبریز
پنجشنبه ؛ ۲۶/۲/۸۷

البته تو این عکس ظرافت ها و زیبایی های تابلو ؛ به دلیل آماتور بودن بیش از حد عکاس ؛ قابل روئیت نیست ! کل تابلو با ابریشم و به صورت دستباف و برجسته کار شده بود و قاب طلائی کنده کاری شدش ؛ زیبایی کار رو چند برابر کرده بود.

به سمت بیرون بازار حرکت کردم که یه دفعه سر از یه مسجد که حوزه عملیه تبریز هم بود درآوردم ! اون بغلش هم یه کافی نت بود ؛ حالا کافی نت و بازار و مسجد و حوزه علمیه چه ربطی می تونستند به هم داشته باشند ؛ خدا داند !

نیم ساعتی رو تو کافی نت نشستم و بعد رفتم بیرون. نهار خوردم به سمت موزه مشروطه حرکت کردم . موزه مشروطه ؛ موزه بود در مورد تاریخ مشروطه ! تا جشم کار می کرد تندیس و زندگینامه ستار خان و باقرخان بود که به درو دیوار زده بودند ؛ البته به همراه یارانشون :) اصولا تبریز خیلی به این دو اسطوره انقلابی خودش می بالید و این رو می شد از اسم خیابون ها ؛ موزه ها و حتی تابو ها و تندیس های متعدد نصب شده در شهر فهمید

از موزه ؛ به توصیه شخصی رفتم تفرجگاهی به نام “”ائل گلی” که محلی ها اون رو شاه گلی هم صدا می کردند . میشه گفت شبیه یه پارک بزرگ با یه استخر وسیع بود که به خاطر سرسبزی و ارتفاعی که از سطح شهر داشت ؛ تبدیل به اصلی ترین محل تفریح مردم شهر شده بود . از حق نگذریم ؛ جای دیدنی ای بود

من درائل گلی !
پنجشنبه ؛ ۲۶/۲/۸۷
پارک ائل گلی – از معدود عکس هایی از از خودم گرفتم !

چند ساعتی رو تو پارک به تمدد اعصاب پرداختم ! از اونجا هم یکراست رفتم موزه قاجار . از موزه قاجار هم رفتم سر قبر مرحوم شهریار.

یک نکته رو هم درباره موزه ها در شهر های مختلف بگم . تقریبا تمام موزه هایی که من در شهرهای مختلف دیدم ؛ در خانه ها و منازل قدیمی بنا شده بود. یعنی علاوه بر اشیائی که در موزه نگهداری میشد ؛ خود محل موزه هم جزء میراث فرهنگی بود و این خودش ؛ بازدید از موزه رو شیرین تر می کرد

آرامگاه شهریار ساختمان عجیب و زیبایی داشت و البته مقبره چند شاعر نامی تبریز هم اونجا بود. مدت زیادی رو اونجا نموندم و به سمت مرکز شهر حرکت کردم.

کم کم دیگه از نگاه های مردم به خودم خسته شده بودم . العان که عکس هام رو می بینم ؛ به این نتیجه می رسم که واقعا اونقدر ها هم غیر عادی نبودم و واقعا مستحق اون همه نگاه آزاردهنده نبودم !

تصمیم داشتم از تبریز به سمت ارومیه حرکت کنم . ولی باز هم یه پیشنهاد دوست داشتنی ؛ مسیر سفرم رو عوض کرد ! راننده تاکسی که من رو تا مرکز شهر می برد ؛ پیشنهاد کرد روستای توریستی کندوان رو هم ببینم . اطلاعات محدودی در موردش داشتم و بدم نمی اومد کمی بیشتر سفرم رو غیر منتظره کنم !

راننده من رو تا محل حرکت ماشین های کندوان برد . ولی از شانس بد من ؛‌ آخرین ماشین درست چند دقیقه قبل حرکت کرده بود و من چاره نداشتم که اول برم اسکو و از اسکو برم کندوان !

دقیقا همین کار رو کردم ؛ ولی تو خسرو شهر که شهر قبل از اسکو بود و ماشین های کندوان از اونجا حرکت می کردند ؛ نه ماشین برای کندوان پیدا میشد و نه اتاق برای اقامت شب ! ساعت هم ۱۲ شب بود و خیابان ها خلوت !

بعد از نیم ساعتی که تو شهر حیران و سیران چرخیدم ؛ بالاخره یه آژانس پیدا کردم و با یه دربست رفتم کندوان .

کندوان که در واقع یه روستا بود ؛ خیلی شلوغتر از خسرو شهر بود ! تعداد زیادی ماشین و البته چادر میشد دید و اصلا معلوم نبود که ساعت ۱ بعد از نیمه شبه !

یه سوییت اجاره کردم . تمام لباس هام بو گرفته بود ! سوییتی که توش مستقر بودم ؛ سرویس بهداشتی کاملی داشت . لباس هام رو توی حمام شستم و انداختم روی بند . هوا خیلی خیلی سردتر از تبریز بود . چند تا پتو انداختم روم و به سرعت خوابم برد !

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

یک نظر لـ “سفر عجیب من – روز چهارم”

  1. Davood می‌گه:

    salam
    neveshtehay shomaro mikhoonam va baram khyli jalebe,man hodood 20 sale ke Canada hastam va emsal tasmim daram ke ye sar biam Iran,khyli mamnoon misham age makharej ro akhar sar baram mail koni ,albate tasmim daram ke az shomal be Mashhad beram va Zahedan va bargasht be Tehran,dar zemn tarjih midam ke ba mashini ke khodam ranandegi konam in masiro beram,
    dar har soorat mamnoon vase neveshtehat,esmam Davood va khoone pedarim ke mahal froodam beshe ham tooy Narmak , Dardasht hast
    tashakor
    Davood

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |