صبح حوالی ساعت ۹ با سر و صدای مسافر ها بیدار شدم . خوشبختانه لباس هام خشک شده بودند و می تونستم بپوشمشون . هوا هم کماکان سرد بود و بالاجبار کاپشنم رو پوشیدم . سوییت رو تحویل دادم و کوله پشتیم رو به امانت پیش صاحبخانه که مغازه عطاری هم داشت ؛ گذاشتم و به سمت روستا حرکت کردم
کندوان ؛ خیلی شلوغتر از اونی بود که فکرش رو می کردم . اکثرا هم اهلی خود تبریز و شهرهای نزدیک بودند که اومده بودند پیک نیک و هواخوری ! مردم روستا هم یه بازارچه راه انداخته بودند و از این جمعیت نهایت استفاده رو می بردند !
دیشب که رسیدم ؛ منظره روستا خیلی خوب دیده نمی شد . ولی العان به خوبی می تونستم زیبایی و اعجاب کندوان رو ببینم . یه عالمه خونه “خاص” که بعدا فهمیدم محلی ها بهش “کلیه قندی” میگن ؛ کنار هم چیده شده بودند که از دور واقعا شبیه کله قند بود ! جالب هم اینکه هیچکدوم شبیه هم نبود و هر کدوم فرم بخصوصی داشت .
از سربالایی روستا بالا رفتم . هر طرف رو که نگاه می کردم ؛ یه چیز متفاوت با بقیه جاها می دیدم ! فرصت رو غنیمت شمردم تا تونستم عکس گرفتم . حدودا ۱ ساعتی رو همینطوری تو روستا می چرخیدم . بعضی از روستایی ها هم ابتکارشون گل کرده بود و خونه هاشون رو به نمایش عمومی گذاشته بودند !! ؛ البته با دریافت حق ورودی !
۲۰۰ تومن دادم و وارد یکی از همین کله قند ها شدم ! صاحبخانه با پسرش که به زور ۱۲ سال داشت ؛ کاسبیشون رو می چرخوند . علاوه بر نمایش دادن خونشون ؛ چای و صبحانشون هم به راه بود و البته صنایع دستی هم می فروختند . یه دست املت با یه چای خوردم . یه نخ سیگار کشیدم و رفتم بیرون
داخل خونه هم هیچ چیز خاصی نداشت ؛ یعنی از داخل با خونه های ما فرق چندانی نمی کرد ! البته تعمیرات و بازسازی زیادی کرده بودند و دیوار ها رو گچ گرفته بودند . پیش خودم گفتم کاش به همون شکل قدیمیش بود ؛ بعد گفت بنده خدا ها که می خوان اینجا زندگی کنند ؛ چه گناهی کردند که نباید از یه خونه راحت تر بهره ببرن ؟!
برگشتم پیش صاحبخانه تا کولم رو تحویل بگیرم . ازش مقداری هم گیاه دارویی و اسفند رنگی به رسم سوغات خریدم . با مینی بوس برگشتم تبریز .
مستقیم رفتم ترمینال شهر و سراغ ماشین های ارومیه رو گرفتم . به توصیه پدرم ؛ خواستم با سواری برم تا مقداری از فاصله بین تبریز تا ارومیه رو با لنج برم . ولی از شانس بد من ؛ دریا (دریاچه ارومیه) طوفانی بود و مجبور شدم با اتوبوس برم . حوالی ساعت ۱۰ شب بود که رسیدم ارومیه
شام خوردم و تو یه مسافرخونه اتاق گرفتم . خیلی زود خوابیدم





