بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

این است “آخرین ِ” من !

شنبه, ۲۱ دی, ۱۳۸۷

زیاده نمی نویسم ؛ یعنی نمی دونم چی و چطور باید بنویسم

فردا صبح ؛ عازم خدمتم ! همین …

حداقل ۱۰ روز و حداکثر ۲ ماه مطلب جدیدی اینجا نخواهید یافت ؛ پس بیخود نیایید اینور که فقط پهنای باند از دست دادید !

باز این چه شورش است …

چهارشنبه, ۱۸ دی, ۱۳۸۷

هر سال محرم که میشه ؛ دلم شروع می کنه به لرزیدن . دلم یه دفعه هوایی میشه و بد جوری هوس “یزد”  به سرم می زنه . توی حسینیه ها ؛ توی هیئت ها ؛ توی مردمی که برای محرم سیاه پوشیدند ؛ توی بچه هایی که همراه  باباهاشون اومدن هیئت ؛ توی”کوچه باز کردن هیئت ها” ؛ توی “جواب دادن هیئتی ها به مداح” ؛ توی هرج و مرج مردم برای رفتن توی حسینیه و… دنبال گذشته می گردم ؛ دنبال خاطراتی که هر سال برام کمرنگ تر میشن و عزیز تر

امسال محرم ؛ دلم خیلی گرفته بود. از یک طرح نوستالژی محرم های یزد روی سرم خراب شده بود و از طرف دیگه داغ سربازی ؛ روی دلم بود . نیاز به تصمیم گرفتم نداشت :‌عاضم یزد شدم!

کلا ۲ شب بیشتر یزد نبودم . ولی همین ۲ شب ؛ کافی بود برای دیدن چیزهایی که دلم براشون تنگ شده بود .

دلم برای “یزدی” سینه زدن ؛ یزدی حرف زدن ؛ “یزدی”دیدن ؛ هیئت ؛ حسینیه و هر چیز دیگه ای که که بتونه من رو به گذشتم وصل کنه ؛ تنگ شده بود

یا امام حسین ! ببخشید اگر امسال ؛ خیلی به فکر شما نبودم و نتونستم همراه زجه های مداح ؛ چشمی تر کنم یا اگر هم کردم به خاطر شما نبود ! ببخشید که بر خلاف ظاهر قضیه ؛ به خاطر شما ۷۰۰ کیلومتر راه رو رانندگی نکردم که برای شما عزاداری کنم . اصلا ببخشید که امروز که عاشوراست ؛ نرفتم بیرون و دارم اینجا کارهای عقب موندم رو انجام می دم ؛ ببخشید که دلم نلرزید برای دست های بریده برادر شما…. ولی یادتان باشد ؛ چند سال قبل ؛  و چند سال قبل ترش رو ؛ که به یاد شما بودم ؛ برای شما “هیئتی” بودم ؛ برای شما سینه زدم ؛ برای شما ….

پ.ن۱: همیشه مداح ها ؛ اول مصیبت خوانیشون میان اسم آدم هایی رو که سال قبل تو هیئت سینه می زدند و عزاداری می کردند و امسال نیستند رو قطار می کنند و براشون از حضار طلب مغفرت خواهی می کنند ! کدوم محرم نوبت من میشه ؟! اصلا هیچ مداحی من رو به یاد میآره ؟ یعنی چند سال دیگه …

پ.ن۲: کلی گشتم که یه عکس از محرم یزد پیدا کنم و بگذارم ؛ ولی پیدا نشد !

پ.ن۳:همه وبلاگستانی ها ؛ برای غزه نوشتند و من نه ! نه اینکه دلگیر نباشم ؛ نه اینکه ناراحت نباشم ؛ نه ! اتفاقا فکر می کنم بیشتر از هر کس دیگه ای اخبار رو دنبال کردم و می کنم ؛ ولی واقعا چی باید می نوشتم ؟ باید می نوشتم ناراحتم ؟ باید کشتار اسرائیل رو محکوم می کردم ؟ که چی بشه ؟ تاثیرش چی می تونست باشه ؟ به غزه کمکی می شد ؟ اسرائیل ول کن قضیه می شد ؟ ها ؟ چی میشد ؟!

ولی در دلم ؛ و نه سر سجاده نماز ؛ از خدای من و بقیه هم کیشانم می خوان “آن کند که باید” همین کافی نیست ؟

مادرم…

جمعه, ۱۳ دی, ۱۳۸۷

با گریه می گوید : اونجا که رفتی به فرماندت بگو من عادت دارم صبح ها آب پرتغال بخورم

به روز شدیم !

سه شنبه, ۱۰ دی, ۱۳۸۷

بالاخره نسخه جدید وردپرس رو روی وبلاگم پیدا کردم و با هر بدبختی ای که بود ؛ فارسی ساز رو هم روش سوار کردم

فعلا که تو بخش مدیریت ؛ به شدت مشکل کمبود تاهوما دارم ! ببینیم بعدا چی میشه !

پ.ن : این پست صرفا برای سنجش سرعت نسخه ۲٫۷ ورپرس بود و هیچ ارشی دیگری ندارد :)

۳ روز تاخیر در پرواز !

یکشنبه, ۸ دی, ۱۳۸۷

امروز صبح یکی از زن دایی های پر تعدادمان زنگ زد و بعد از چاق سلامتی زنانه با والده محترم ؛ خبری داد که دل ما را بدجور لرزاند “سربازی رو میفروشن” ما هم که بعد از شنیدن این خبر نزدیک بود از خودمون حرکات موزون ساتر کنیم ؛ ۲ پا داشتیم و ۲ پای بابامون رو هم به امانت گرفتیم و دویدیم سمت میدان سپاه ! البته از شکل خبری که داده شده بود ؛ می شد حدس زد که صحت ندارد ؛ ولی خوب ؛ می شد امیدوار بود :)

رسیدیم و پرسیدیم و فهمیدیم که احتمالا شوخی بی مزه ای بوده که با ما شده ! بعد هم از خانم محترم راهنمای نظام وظیفه ؛ پرسیدیم که کی قراره ما رو به اجباری ببرند و ایشان هم مرحمت نمودند ؛ برگه تاریخ و مشخصات اعزام مارا پرینت گرفتند و دادند دستمان . قبل از این هم پرسیدیم که آیا با پذیرش ما که ۲ ماه دنبال دویده بودیم موافقت شده یا نه ؟ ایشان هم بعد از مقادیری فشردن دکمه enter به ما با سر حالی کردند که بله ؛ برو خوش باش ! و واقعا هم خوش خوشانمان شد ..

برگه را که گرفتیم ؛ دیدیم نوشته تاریخ اعزام : ۲۲ دی ماه ؛ ساعت ۶ ! یعنی ۳روز دیرتر از آنی که باید ! یعنی ۳ روز را ول می چرخیم و از خدمتمان کم می کنیم !

کد آموزشی هم خورده بود ۸۸ که باز بیشتر خوش خوشانمان شد . کد ۸۸ ؛ مربوط به نیرو هوایی سپاه اردکانِ یزد دوست داشتنیت ! درست که ۱۰۰ کیلومتری با شهرما فاصله داره ؛ ولی خوب همین که تو استا خودمونه خوش جای بسی شوق و خوش خوشان داره دیگه ى

همین دیگه ! ۳ روز پرواز با تاخیر صورت می گیرد ؛ ۳ روز بیشتر سیگار می کشیم و ۳ روز بیشتر وبگردی می کنیم و وبلاگ می خوانیم ؛ شما که مشکلی ندارید ؟

نیازمند راهنمایی

چهارشنبه, ۴ دی, ۱۳۸۷

از چند ساعت قبل ؛ دارم روی یک مطالب نسبتا بلند برای معرفی هر چه بهتر واژه فید و کاربرد های اون کار می کنم . چند بار مطالبی نوشتم ؛ اضافاتش رو پاک کردم ؛ به قول معروف متن رو لینکی کردم تا نوشتم مستند تر بشه . در کل تمام سعیم رو کردم که متنی رو در نهایت آماده کنم که نه خیلی طولانی بشه که مخاطب از خودنش دلسرد بشه و نه خیلی کوتاه که نتونم تمام آن چیزهایی رو که باید بیان کنم . العان هم مشکلم سر اینه که شما به عنوان مخاطب چطوریش رو می پسندید ؟! هر چه مختصر تر بهتر یا هر چه مفصل تر بهتر !؟

شاید این اولین نوشته تخصصی من در حوزه آی تی باشه که خودم شخصا خیلی خیلی مشتاقم ازش استقبال بشه ؛ شاید دلیلی باشه برای هرچه بیشتر کار کردم روی این موضوع که یقینا بیشتر از اینکه برای شما مفید باشه ؛ برام خودم می تونه آموزنده باشه !

همین دیگه ؛ راهنمایی کنید :)

بدون شرح

یکشنبه, ۱ دی, ۱۳۸۷
وقتی ایرانی باشی ...

وقتی ایرانی باشی ...

همه ما بیچاره های اینترنتی

یکشنبه, ۱ دی, ۱۳۸۷

مدتیست که به شکل اعتیاد گونه ای وبلاگ ایرانیهای مهاجر را می خوانم . در این میان ؛ ۳تای آنها هنوز مهر گذرنامیشان خوش نشده و یک جورهایی تازه خارج (بر وزن تازه وارد!) محسوب می شوند !

از شانس خوب من ؛ هر سه این عزیزان قلم خوبی دارند و به خوبی می توانند آنچه می بینند ؛ انچه می شنوند و از همه مهمتر تفاوت های اینور و آنور  را بیان کنند .

با اینکه علت مهاجرت هر کدام متفاوت است (یکی تحصیل ؛ یکی کار و آنیکی… بماند!) و طبیعتا زندگیهایشان هم با هم ؛ چه اینور و چه انور متفاوت بوده و هست ؛ ولی هر سه از یک چیز که بینشان مشترک هست زیاد می نویسند : اینترنت !

اینقدر از سرعت بالای اینترنت و فازهایی که با آن گرفتند می گویند و می نویسند که هوش از سر آدم می پرد !

یکی از همان ها ؛ مطلبی نوشته بود با نام “توریسم اینترنتی” و اینطور می گفت :*

وقتی از یک کشوری که سرعت عمومی  اینترنت آن زیر ۱۲۸ کیلوبایت در ثانیه است ؛ به کشوری که سرعت اینترنت رایگانش ۱ مگابایت در ثانیه است می آیی ؛ اینترنت برایت مفهوم تازه ای پیدا می کند . دیگر یوتیوب برایت یک سایت مرده و بلا استفاده نیست . تو می توانی هر چیزی را که بخواهی ببینی ؛ بدون اینکه وقتت را برای لود شدن آن تلف کنی . دیگر فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی برای کند و خسته کننده نیست . اینجا همه چیز رنگ تازه ای دارد

حالا تصور کنید که افراد فوق الذکر همگی وقتی ایران بودند ؛ حداقل از همان اینترنت ۱۲۸ کیلوبایت فیض می بردند ! و باز تصور کنید که من بیچاره ؛ العان مجبورم با اینترنت ۳۳٫۶ کانکت شوم و حتی لود شدن آسان یک عکس هم برایم تبدیل به یک آرزوی دست نیافتی شده است؛ یوتیوب و فیس بوک و… هم باشد پیشکش !

فقط خدا می داند که چقدر فید هایی دریافت کردم که مثلا یه مجموعه عکس زیبا را به اشتراک گذاشته و چقدر لینک هایی از یوتیوب گیرم آمده که خیلی دوست داشتم ببینمشان ؛ ولی وقتی به سرعت کانکتم نگاه می کردم و متوجه می شدم در ۱ ساعت گذشته فقط ۱۰ مگابایت دانلود داشتم ؛ کلهم پشیمان می شوم !

اوضاع وقتی خنده دار تر می شود که من برای داشتن همین اینترنت مفتضح ؛ می بایست ماهیانه مبلغی برای حق اشتراک بپردازم و حدود ۳۰ هزارتومان هم برای هزینه تلفن !

* = نقل مضمون !

پ.ن: آدرس وبلاگ ها را بنا به فیلی شدنشان نمی توانم بگذارم !


| ترجمه به فارسی |