امروز صبح یکی از زن دایی های پر تعدادمان زنگ زد و بعد از چاق سلامتی زنانه با والده محترم ؛ خبری داد که دل ما را بدجور لرزاند “سربازی رو میفروشن” ما هم که بعد از شنیدن این خبر نزدیک بود از خودمون حرکات موزون ساتر کنیم ؛ ۲ پا داشتیم و ۲ پای بابامون رو هم به امانت گرفتیم و دویدیم سمت میدان سپاه ! البته از شکل خبری که داده شده بود ؛ می شد حدس زد که صحت ندارد ؛ ولی خوب ؛ می شد امیدوار بود
رسیدیم و پرسیدیم و فهمیدیم که احتمالا شوخی بی مزه ای بوده که با ما شده ! بعد هم از خانم محترم راهنمای نظام وظیفه ؛ پرسیدیم که کی قراره ما رو به اجباری ببرند و ایشان هم مرحمت نمودند ؛ برگه تاریخ و مشخصات اعزام مارا پرینت گرفتند و دادند دستمان . قبل از این هم پرسیدیم که آیا با پذیرش ما که ۲ ماه دنبال دویده بودیم موافقت شده یا نه ؟ ایشان هم بعد از مقادیری فشردن دکمه enter به ما با سر حالی کردند که بله ؛ برو خوش باش ! و واقعا هم خوش خوشانمان شد ..
برگه را که گرفتیم ؛ دیدیم نوشته تاریخ اعزام : ۲۲ دی ماه ؛ ساعت ۶ ! یعنی ۳روز دیرتر از آنی که باید ! یعنی ۳ روز را ول می چرخیم و از خدمتمان کم می کنیم !
کد آموزشی هم خورده بود ۸۸ که باز بیشتر خوش خوشانمان شد . کد ۸۸ ؛ مربوط به نیرو هوایی سپاه اردکانِ یزد دوست داشتنیت ! درست که ۱۰۰ کیلومتری با شهرما فاصله داره ؛ ولی خوب همین که تو استا خودمونه خوش جای بسی شوق و خوش خوشان داره دیگه ى
همین دیگه ! ۳ روز پرواز با تاخیر صورت می گیرد ؛ ۳ روز بیشتر سیگار می کشیم و ۳ روز بیشتر وبگردی می کنیم و وبلاگ می خوانیم ؛ شما که مشکلی ندارید ؟