فکر کن ! تا ساعت ۲ پادگان باشی و بعد که میای خونه ، هوس کنی بری نمایشگاه ! ضمن اینکه تو خونه کلی کار از قبل مونده داشته باشی و بدونی که وقتی برگردی ؛ نایی برای کار نیست ، با این حال باز بری ، تصمیم فوق العاده ای نیست ؟
ترافیک از یک طرف ، نبود بنزین و بلد نبودن درست مسیر هم از طرف دیگه باعث شد تا از خیر با ماشین رفتن بگذرم و به متروی مهربان اما همیشه شلوغ اکتفا کنم . از ساعت ۴ که وارد محیط مصلی شدم ، ماجرا جویی چند ساعته من شروع شد :
۱- بر خلاف جمعه که با اهل منزل رفته بودیم و انجام هرگونه خلاف غیر ممکن بود ، اینبار تنها بودم و سبک بال ! بدون هیچ ترس و واهمه ای به محضی که از در مترو خارج شدم ، مالبروی دوست داشتنی رو اتش کردم و برای خودم ساعات خوبی رو متصور شدم !
۲- نمایشگاه نسبت به جمعه خلوت تر بود، ولی با این حال هنوز هم با تمام قوا شلوغ بود . جمعیتی که من روز جمعه تو مصلی دیدم ، بعد از جمعیتی که چند سال قبل روز شهادت امام رضا توی حرم دیده بودم ، بیشترین بود ، از نظر تعداد !
۳- کل ناشر های عمومی امسال زیر یک سقف بودند و بجای اینکه دنبال سالن انتشارات مورد نظر بگردی ، می بایست اسم راهرو رو می فهمیدی . فکر کنم حدود ۴۰ راهرو بود که توی هر راهرو حداقل ۲۰ غرفه وجود داشت . خیلی بلدیت می خواد که غرفه و راهرویی رو از دست ندی !
۴- معمولا جلوی غرفه هایی که دوست داشتم بیشتر بایستم و کتابهاش رو زیر و رو کنم (کاروان ؛ نی ؛ قطره ، فانوس و…) شلوغتر بود ! همین باعث می شد که در بهترین حالت نتونم بیشتر از نصف کتابها رو رصد کنم .
۵- با اینکه دوبار و هر بار حدود ۵ ساعت توی نمایشگاه بودم ، ولی بیشتر از نصف غرفه ها (منهای غرفه های دانشگاهی و خارجی و درسی) رو رصد کنم ! ماشالله اینقدر شبستان بزرگه که فکر نمی کنم حتی با سه بار رفتن هم بتونم مدعی بشم کل غرفه ها رو شخم زدم !
۶- بزرگترین معضل این بود که بعد از هر خرید ، مقداری به حجم و وزن نایلون های دستم اضافه میشد و این یعنی یه عذاب شیرین به عذاب های شیرین قبلی اضافه شدن! فقط خدا می دونه چند بار از خرید چند تا کتاب فقط به خاطر ترس از حملشون منصرف شدم !
۷- نمایشگاه برای ما فقرا ؛ هیچ حسنی که نداشته باشه ، تخفیف های نسبتا خوبی داره ! از حداقل ۱۰ درصد تا ۵۰ درصد ! نمی دونید چه حالی میده وقتی غرفه محبوبت کتابهاش رو با ۳۰ درصد تخفیف میده !
۸- می تونید تو ذهنتون لذتی رو بالاتر از خوردن یک عدد ژامبون مرغ با سس فرامون ، اون هم بعد از یک خرید طولانی متصور بشید ؟! تازه می تونید با کمی ابتکار یه نخ سیگار هم به آخر اضافه کنید !
۹- کم کم وقت خداحافظی از نمایشگاه و سلام به مترو فرا رسید ! ماحصل این گشت چند ساعته ، ۴ کیسه نایلونی بزرگ و چند ده جلد کتاب شد که با عذاب فرامون رسوندمشون خونه . این عذاب دقیقا از لحظه خروج از سالن شروع شد و طی رسیدن به مترو، قطار عوض کردن ها و گیر کردن میان شلوغی و… تا لحظه رسیدن به خونه و پهن کردن وسط هال ادامه داشت ! ولی ماحصل شیرین و دوست داشتنی بود ! یه عالمه کتاب !
۱۰- حداقل برای سه ماه کتاب دارم ! سه ماه ِ پر کتاب و شیرین