پنجشنبه هفته گذشته ، کسل تر از همیشه رفتم پادگان . ورودی که اگر میدونستم خروجی به این دیرهنگامی داره شاید اصلا نمی رفتم . حوالی ساعت ۱۲ بود که فرمانده محترم خبر ازدور جدید آماده باش ها که اتفاقا شدید تر از همیشه هم بود داد “۲۸ روز خدمت ؛ ۲ روز مرخصی” اولش باور نکردم . یعنی هیچ جوری نمی تونستم این اتفاق رو بپذیرم . ولی گویی حقیقت داشت . یکی از هم قسمتی ها خودش رو به در و دیوار می کوبید و بد و بیراه می گفت . بیچاره با دوست دخترش قرار دادشت گویا ! ولی من ؛ غش کردم ، به همین راحتی
درست خاطرم نیست چی می گفتم . ولی داد می زدم . یادمه می گفتم “برو ، برو” نمی خوام …. باور کن ، من بودم که روی زمین افتاده بودم و می لرزیدم و داد می زدم .
بردنم بهداری . کمی بهتر شده بودم . آرام و معصومانه گریه می کردم . اما … دکتر محترم “حدس” زدند که تمارض می کنم . چه شد ؟
فرمانده فرمودند “سوسول بازی و قرطی بازی در میاری ؟ تمارض می کنی ؟ ۵ روزبازداشت مبارکت باشه”
حال نداشتم . داغ بودم . با آمبولانس تا بازداشتگاه جدیدالتاسیس پادگان مشایعتم کردند و با دو تا پتو من رو به حال خودم رها کردند . ۲۴ ساعت اول تحت تاثیر آمپول خواب آور ، خواب و بیدار بودم . اما ۴ روز آخر …
نفهمیدم چطور آمد و چطور رفت . ولی سخت آمد و سخت رفت
مجرم شناخته شدم . بدون اینکه حتی حق و مجال دفاع از خودم رو پیدا کنم . العان نه ناراحتم و نه عصبانی و از این ناراحت و عصبانی ام ! چرا ؟!
نکته جالب: دیشب مسئول شب پادگان برای سرکشی به بازداشتگاه اومد و من مشکلم رو با ایشون بازگو کردم . می دونی چی گفت : گفت اینا همش خاطره میشه!
خوشم باشه ؛ ۵ روز رو تو یه اتاق به زور ۱۰ متری گذروندم و می تونم امیدوارم باشم چند سال دیگه لبخندی بزنم و با عشوه برای دوستام تعذبف کنم ای … یادش بخیر ! سال ۸۸ پنج روز به جرم غش کردن رفتم بازداشت !
نکته جالب ۲ : توی حکم بازداشتم خرده بود : اخلال در نظم عمومی !
نکته جالب ۳ : سه روز اول به خاطر شوک عصبی و بیحالی خیلی کم غذا می خوردم و بعضی وعده ها اصلا نمی خوردم . یه روز فرمانده احضارم کرد . خوشحال شدم که احتمالا عفو شدم ! می دونی چی گفت ؟ گفت ببین ! اگه به این “اعتصاب غذا” ادامه بدی ، کارت به اطلاعات و حفاظت می کشه و می فرستند قاطی باقالی ها ! یعنی بهت انگ حامی موسوی می زنن و فاخته خوشت باشه میلاد جان !
همه ی اینها خاطره میشه… صبر کن بعدا بهت میگم..کجا خدمت میکنی ؟چند ماهی ؟ درجت چیه؟ چه رسته ای ؟ چه یگانی ؟
چرا ان شکلکی که برا من گذاشته اینقدر عصبانیه ؟؟؟؟؟
lمردشور این خاطرات رو ببرن دی:
تهران ، ۷ ماه ، سرباز ؛ هوایی سپاه