۲۰ سال گذشت …

معمولا آدم ها روز تولدشون رو دوست دارن . یعنی این طور به نظر میرسه که روز تولد آدم می بایست دوست داشتنی باشه . ولی برای من هیچوقت اینطوری نبوده . نه اینکه بگم از اینکه بخوام بگم بدم میاد ها نه ؛ اتفاقا همیشه تیر که میرسه یه جورایی ذوق می کنم ؛ ذوق می کنم … ذوقی که خوشحالی نیست . ولی وقتی به روز تولدم میرسم احساسم عوض میشه . یه جورایی یاس منو میگیره …

امروز تولدم بود . ۲۲ تیر …. ۱۰ دقیقه پیش مراسم جمع و جور تولدم تموم شد ؛ کیک رو بریدیم و مهمون ها که محدود به خواهر و برادرم بودن رفتن خونشون . درست مثل هرسال بود . محبوب و علی و بابا و مامان کادو ها رو دادن ، شمع ها رو فوت کردم و کمی حرکات موزون انجام دادیم و بالاخره تمام . تقریبا مثل تمام تولد های روی زمین …

آدم ها برای چی تولد میگیرن ؟ برای اینکه به خودشون یادآوری کنن که یکسال دیگه روی زمین بودن ؟ برای اینکه به خودشون بگن که یه سال دیگه هم گذشت و هیچ ؟ مثلا چه اتفاق مهمی می افته که اینقدر برای همه جذابه ؟!

امروز هم مثل همه روزهای این چند ماه اخیر بود . معمولی و بد و خسته کننده . احساس می کنم سایه خدمت روی زندگیم باعث شده نسبت به همه چیزهای خوب احساس بدی داشته باشم  . امیدوارم اینطورباشه و این احساس بی تفاوتی نسبت به همه چیز بعد از خدمت تموم بشه ..

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

برچسب:

۲ نظرات لـ “۲۰ سال گذشت …”

  1. قاسم می‌گه:

    اینا اثرات منفی ایه که متاسانه وجود داره و هیچ وقت هم به فکر نبودن که تو ی این دو سا چی به سر این پسری که میخواد مرد آینده ی کشورش بشه,میاد…چاره ای نیست..بعدا خوب میشه

    دی :امیدوارم همینطور که میگی بشه و “بعدا” خوب بشه …

  2. قاسم می‌گه:

    ای بابا..چرا همش برا من این شکلک عصبانیه میاد هی

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |