
حامد , دوست ِ نیک ِ دوران آموزشی ؛ خیلی وقت بود گیرد داده بود بریم تئاتر . البته بنده خدا تقصیری هم نداره . شبهای پادگان از هر دری حرف میزدیم و یکی از درها تئاتربود ! ینده خدا علاقه مند شده بود با اون تعریف های آبدار من از این هنر ِ دوست داشتنی بیشتر آشنا بشه
ولی خوب هماهنگ کردن یه وقت مناسب که هم اون بیکار باشه هم من کار چندان آسونی نبود و همین باعث شد که ۵ ماهی مدام امروز و فردا کنیم تا بالاخره شد دیروز !
بدون اینکه بدونم قراره چی رو نگاه کنیم برای ساعت ۶ جلوی تئاتر شهر قرار گذاشتیم به امید اینکه اولا مجموعه باز باشه و دوما تئاتر خوبی برای تماشا داشته باشه که تعریف هام پیش حامد توزرد از آب در نیاد !
بهترین انتخاب ممکن ؛ تئاتر “مرغ مینا “بود . البته اینرو از روی شناخت محتوای نمایش فهمیدم و نه از اسم کارگردان ! صرفا به پشتوانه چند بازیگر معروف (رضا رویگری و..) اجرا در سالن اصلی ! آخه تجربه ثابت کرده بود معمولاتئاتر هایی که می تونن تو سالن اصلی اجرا داشته باشند نمایش های بهتری هستند !
از قرار معلوم نمایش قرار بود ما رو (بیننده رو یعنی !) با زندگی رودکی آشنا کنه . ولی نمی دونم چرا کارگردان فکر کرده بود می تونه تو ۱۲۰ دقیقه ما رو هم با رودکی ؛ هم با یه داستان عاشقانه (رابعه و بکتاش) هم با سلسله سامانی و هم با نقش اعراب در تحولات سیاسی اون زمان آشنا کنه ! حالا گیریم که همه اینها به هم ربط داشته باشه !
این اولین تئاتری بود که تو عمرم می دیدم و مدام به ساعتم نگاه می کردم و انتظار تموم شدنش رو می کشیدم . واقعا اگر صحنه های موزیکال نمایش و رقص های سماگونش رو حذف می کردند ؛ من هم مثل دهها نفری که وسط های اجرا سالن رو ترک کردند ، بدون هیچ خجالتی می اومدم بیرون و از کشیدن یه نخ سیگار تو هوای آزاد لذت می بردم !
ولی با همه این احوال “مرغ مینا” من رو مجاب کرد که اولا برم و کمی تحقیق کنم و رودکی رو بشناسم . درطول نمایش چندین بار شعرهاش با صدای خوش رویگری یا گروه کر خونده شد که گاها تاثیر گذار بود . فکر می کنم همین یه برداشت هم از یه نمایش می تونه کافی باشه !
خدا رو شکر حامد به اندازه من از نمایش بدش نیومده بود و ابراز رضایت می کرد ! و این می تونست این امید رو به من بده که شانس این رو دارم یه بار دیگه با حامد که اینروزها احساس می کنم دوست خیلی خوبیه ، بیام یه تئاتر بهتر رو ببینم…
پ.ن: