اینروزهای بعد از رمضان ، خدمت کردن کمی سخت شده . عادت کرده بودم به کم کاری و زود پیچیدن ! یادش بخیر ، صبح ها که میرفتیم پادگان تا ساعت ۹ عملا هیچ کاری نمی کردیم . تازه ساعت ۹ سرو کله حاجی و بقیه پیدا میشد و “مثلا” کار شروع میشد . تا کمی با هم سروکله می زدیم و میگفتیم و می شنیدم ؛ساعت میشد ۱ و زودتر از بقیه جلوی دژبانی بودیم برای خروج …
اما حالا دوباره شده مثل قبل . امروز ساعت ۴ که رسیدم خونه ، به قدری خسته و داغون بودم که تا ساعت ۸ یه کله خوابیدم . می دونم که فردا و فرداها هم دقیقا به همین شکله و هیچ جای امیدواری ای نیست
کلی کار ریز و درشت دارم که خودم رو موظف می دونم در اسرع وقت انجامشون بدم . از تغییر دکوراسیون کلی اتاقم گرفته تا خرید و نصب ویندوز جدید ! حالا نمیدونم با این کمبد اساسی وقت کی می تونم بیافتم رو روال خدا می دونه …