بایگانی برای شهریور, ۱۳۸۸

..

سه شنبه, ۳۱ شهریور, ۱۳۸۸

اینروزهای بعد از رمضان ، خدمت کردن کمی سخت شده . عادت کرده بودم به کم کاری و زود پیچیدن ! یادش بخیر ، صبح ها که میرفتیم پادگان تا ساعت ۹ عملا هیچ کاری نمی کردیم . تازه ساعت ۹ سرو کله حاجی و بقیه پیدا میشد و “مثلا” کار شروع میشد . تا کمی با هم سروکله می زدیم و میگفتیم و می شنیدم ؛ساعت میشد ۱ و زودتر از بقیه جلوی دژبانی بودیم برای خروج …

اما حالا دوباره شده مثل قبل . امروز ساعت ۴ که رسیدم خونه ، به قدری خسته و داغون بودم که تا ساعت ۸ یه کله خوابیدم . می دونم که فردا و فرداها هم دقیقا به همین شکله و هیچ جای امیدواری ای نیست :(

کلی کار ریز و درشت دارم که خودم رو موظف می دونم در اسرع وقت انجامشون بدم . از تغییر دکوراسیون کلی اتاقم گرفته تا خرید و نصب ویندوز جدید ! حالا نمیدونم با  این کمبد اساسی وقت کی می تونم بیافتم رو روال خدا می دونه …

بااحترام ، بدون شرح

چهارشنبه, ۲۵ شهریور, ۱۳۸۸

رضا ،متولد سال شصت و نهه . تازه شده ۳ ماه خدمت . تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخونده . کار درست و درمونی نداره و وضع مالی خوبی نداره . همون هفته اولی که اومد پادگان ؛ یک هفته مرخصی گرفت برای مراسم عقدش .

۲ ماه از اون روز گذشت  . امروز بایه پرونده زیر بغل اومد دفترفرمانده . نتیجه سونوگرافی همسرش بود . یکماهه بارداره . یعنی رضا تا ۸ ماه دیگه “بابا میشه”

وقتی نمی خواهی به روزباشی!

سه شنبه, ۲۴ شهریور, ۱۳۸۸

آقا ما کی رو باید ببینیم ؟! نه ، دقیقا کی رو ؟!

آدم دردش رو به کی باید بگه ؟! چرا باید ویندوز مسخره مایکروسافت (ویستا) رو اجبارا تحمل کنیم؟! چرا نمیشه مثل آدمیزاد با xp که باهاش بزرگ شدیم و بزرگمون کرده کار کنیم؟! العان دقیقا ۳روزه تمام دغدغه من شده پیدا کردن درایورها و چیپست های این “دل” لعنتی برای خوروندن یک xp ِ دوست داشتنی بهش !

یادمه ۲ سال پیش هم با اون “وایو” لعنتی ِ کسل کننده دقیقا همین مشکل رو داشتم ، ولی خداییش به این حادی نبود! این یکی کم کم داره اعصابم رو خورد میکنه !

نمیشه از دست “اینها” به جرم “اجبار کاربر به استفاده از یک سیستم عامل بنجل” شکایت کرد ؟!

اخوی میگه حیفت نمی آد ویستای بیزینس اورجینالت رومیخوای پاک کنی ؟! بهش میگم آخه تو این مملک گل و بلبل دقیقا چه تفاوتی بین اورجینال و غیر اورجینال هست ؟! نخواستیم آقا اصلا !

من “دل” دارم !

جمعه, ۲۰ شهریور, ۱۳۸۸

زیاده عرضی نیست ! بالاخره بعد از مدتها ، دوباره لپ تاپ خریدم  . و اینبار یه “دل” همه فن حریف !

latitude e6500 ، تقریبا تمام اون چیز هایی رو که فکر کنید داره . از رم و گرافیک و سی پی یو بالا تا وای فای  و بلوتوث و رم ریدر و… ! در کل بچه خوبیه !

البته فکر کنم چند هفته ای وقت لازم دارم تا این بنده خدا رو رو به راه کنم ! به زودی بیشتر در این باره می نویسم

هوای زبانت راداشته باش رفیق (درسهایی از سربازی!)

یکشنبه, ۱۵ شهریور, ۱۳۸۸

من آدم صاف و ساده و بی سیاستی ستم ! هیچوقت یاد نگرفتم که همه چیز رو به همه کس نگم و کمی محتاطانه رفتار کنم . هیچوقت معنای “طبقه بندی اطلاعات” رو نفهمیدم و نفهمیدم که به همه کس نمیشه همه چیز رو گفت* . هیچ وقت متوجه نشدم کسانی که امروز باتو هستند ؛ می تونند فردا مقابل تو قرار بگیرند . هیچوقت متوجه نشدم که اطمینانی که من به آدم های اطرافم دارم ، شاید نسبتبه من نداشته باشند . هیچوقت هم متوجه این مساله نشد که آدم هایی که من ازشون بدم میاد ، لزوما بقیه هم باید ازشون بدشون بیاد!

همین چند “ندونستن” به ظاهر کوچیک ، دردسری بزرگ به وجود آورد که حداقل زیانش از دست دادن اعتماد آدمی بود که با وجود تمام صفات نکبنش ، می تونست برام مفید باشه !

محیط پادگان محیط کثیفیه . آدم ها برای کمترین چیز ممکن ، از ۲۴ ساعت تشویقی گرفته تا یه خود شیرینی ساده تورو به ارزون ترین قیمت ممکن می فروشند . این آدم فروشی می تونه از لو دادن یه مذاکره ساده دوستانه باشه تا خبر دادن سیگار کشیدنت تو پادگان به فرماندت !

ولی خوب ، اشکال نداره ! این اتفاق بهم یاد داد که کمی حواسم رو بیشتر جمع کنم . کمک کرد که بفهمم نباید به همه اعتماد کنم و بیشتر از پیش به این جمله اعتقاد پیدا کنم که بایستی”در جمع دون پایان ، از سکوت ژرف خودم لذت ببرم ” !

*=این مساله کلا با دهن لقی فرق می کنه البته !

روز سرباز مبارک !

شنبه, ۱۴ شهریور, ۱۳۸۸

امروز ۱۴ شهریور بود . اگر تقویم را نگاه کنید می بینید که مصادف است با روز تولد حضرت امام حسن مجتبی و البته روز اکرام . اما یک مناسبت خاص تر هم هست که نمی دونم چرا توی هیچ تقویمی اشاره ای به اون نشده “روز سرباز” انگار این مناسبت برای هیچکس جذاب نیست . توی هیچ روزنامه و خبر گزاری ای ، خبری از این مناسبت نیست و وقتی عبارت “روز سرباز” رو سرچ می کنم ، جز چند نتیچه خیلی بی ربط چیز دیگه ای عایدم نمیشه ! نمی دونم ! شاید اصلا امروز روز ما نبوده و پادگان ما سرخود امروز رو نامگذاری کرده !

به هر حال امروز سردار محترم تشریف آوردند و علاوه بر ۲ روز تشویقی که به همه دادند ، ۲ تحفه دیگه هم برای ما آورند ! یکی اینکه شیفت سربازانی که توی ۳ ماه اضافه خدمت دفترچه ای هستند رو بخشیدند و دیگه کل اضافه خدمت های زیر ۱۵ روز از بین بردند ! با اینکه امیدوار بودم کلا این ۳ ماه رو ببخشن (که گویا در حیطه اختیاراتش نیست) ولی باز هم خبر خوبی بود و خوشحالم از این همه بزل و بخشش !

مثل همه مراسم ها و برنامه های فوق برنامه ای که توی پادگان برگزارمی شه ، من ناخواسته نخود آش شدم و علاوه بر وظیفه خطیر عکاسی ، به امر خطیر تر سفره چینی و پیگیری برخی امور برای خروج بچه ها هم درگیر شدم . العانم ۱ ساعته رسیدم خونه و تا حدودی جنازه کاملم !

این روز  رو به همه سربازان جان بر کف (!) تبریک میگم ! ایشالله هر چه زودتر این خدمت ما هم تموم بشه (بلند بگین آمیــــن)


| ترجمه به فارسی |