مدتهاست فهمیدم علت و معلول همه سرگشتگی ها و مشکلاتی که دارم خودمم و هیچکدوم از اون چیزهایی که فکر می کردم نیست . دنیا کمی قشنگر شد ؛ ولی مشکل به قوت خودش باقی بود . سفر چند روز گذشته همراه شد با دیدار مجدد با آدمی که براش احترام زیادی قائلم و به نظرش اعتقاد دارم . تاثیر که نه ، اما تونستم از همفکریِ باهاش ، سرمشق هایی بگریم . اما امروز “حامد” مثل همیشه با چند جمله طلایی من رو نجات داد . راه رو نشونم داد و تیرگی هایی دنیام رو روشن کرد .
تو این چند ساعت ؛ به قدری آروم شدم که توصیف کردنی نیست .
اسم وبلاگ رو عوض کردم برای نشانه . اما احتمالا باز هم عوض میشه ! سعی می کنم منظقی تر بنویسم !
خوشحالم …