صبح تازه رسیدم تهران . با حامد سفر جالبی داشتیم که در اولین فرصت مفصل توضیح خواهم داد . حالم خوب نبود . فکر می کردم این حالت تهوع و حال بهم خوردگی برای پرواز چند ساعت قبله . هر طور بود خوابیدم و صبح بدتر از قبل می دار شدم . گلاب به رو مبارکتون از شب قبل هرچی خورده بودم ….بدم نا نداشت . کوفته بودم و داغ. خسته و خواب آلود بودم . هنوز هم فکر می کردم بخاطر خستگی سفره.
تا عصر همینطوری ها گذشت . نه می تونستم کاری بکنم و نه راحت بخوابم . فکر میکردم مسموم شدم . تصمیم گرفتم برم دکتر . امیدوار بودم با چند تا قرص مشکل حل بشه !
به محضی که مشکلاتم رو گفتم ؛ دکتر شروع کرد به نوشتن . نمی دونم چی شد که پرسیدم : آقای دکتر آنفولانزا که نیست ؟دکتر هم خیلی خونسرد گفت چرا ، نوع آ ! بایستی استراحت مطلق کنی ! تا گفتم سربازم ؛ ۴ روز هم استعلاجی داد .
چند تا آمپول و یه عالمه قرص ارمغان آقای دکتر بود . با همون حال بد رفتم داروخانه و دارو ها رو تهیه کردم و برگشتم برای تزریق . نمی دونم چی هابود . ولی تا چند دقیقه بعد واقعا درد داشتم . نمی دونستم باید به خاطر ۴ رو استعلاجی که به انضمام جمعه وشنبه میشد ۶ روز تعطیلی خوشحال باشم تا به خاطر گرفتن یه بیماری کشنده ناراحت !
العان حالم خیلی بهتره . کماکان دل درد رو دارم . ولی احساس می کنم دیگه تب ندارم . یادم رفت از دکتر بپرسم سیگار کشیدن روی درمان این بیماری تاثیر منفی داره یانه ! داره آیا ؟!