به سوی جنوب – قسمت دوم

از شاه آباد تا شوشتر حدود یک ساعت راه بود که با ماشین های بین راهی رفتیم . ورودی شهر یه پل عظیم و مدرن به چشم می خورد که روی رودخونه ای که حالا تبدیل به آشغال دونی شده بود قرار داشت . مرکز شهر پیاده شدیم و اولین چیزی که سراغش رفتیم پل و سد شادروان بود . با اینکه تقریبا نیمی از پل خراب شده و متاستفانه بازسازی صورت گرفته اصلا اصولی و حرفه ای نبود ؛ ولی باز هم دیدنی بود و تماشاش غرور بر انگیز.

پل شادروان

پل و سد شادراون در دوره ها و دولت های مختلف در طول تاریخ و به اقتضای داشته های هر زمان ؛ بازسازی شده و همین امر سبب شده که انواع و اقسام سنگ و آجر رو در دیواره ها و طاق های پل ببینیم . نمی دونم این از نظر اصول حرفه ای باستان شناسی و مرمت آثار خوبه یا بد ! ولی می دونم که حس خوبی به من یکی نداد !

پل  شادروان

متاستفانه درد مرمت غیر اصولی و غیر حرفه ای آثار باستانی ؛ محدود به خوزشتان و شوشتر و پل شادروان نیست . هیچ کجای ایران (به جز چند مورد نادر) بقیه بازسازی ها عملا یا باعث تخریب اثر شدند یا  اینکه حاصل کار ؛ ماهیت اصلی بنا رو زیر سوال برده که این اصلا جالب نیست .

هوا فوق العاده بود . نسیم خنکی می اومد و وقتی از رودخونه پشت پل می گذشت و به صورتم می خورد ؛ حس خوبی بهم دست میداد . احساس سبکی می کردم و بی اختیار چند بار داد زدم ! کمی با حامد نشستیم و برای خودمون نظر کاشناسی دادیم . از اینکه چرا اینجا سبگ های صیقل خورده هست گفتیم و به این نتبجه رسیدیم که روزگاری اینجا رودخونه عظیمی گذر می کرده …

بالاخره یک ساعت بعد به خانه مستوفی که در چند قدمی پل بود رفتیم تا یک تیر و دو نشون بزنیم . هم از یه اثر دیگه دیدن کنیم و هم نهار بخوریم ! بله ؛ خانه مستوفی سفره خانه ای بود تاریخی ! حسن این مجموعه  هم یکی دوغ محلی خوشمزه و البته کمی گرونش بود و دیگه سرو تنها غداهای محلی بود که مجبورمون کرد غذای جنوبی هم بخوریم !

غذاخوردنمون کمی زیاد طول کشید .  سنگین از غذای چرب و گرمی که خورده بودیم به سمت سازه های آبی شوشتر حرکت کردیم . دقفیقا همون خیابونی که خانه مستوفی اولش بود رو می بایست ادامه می دادیم . تابلو ها و مردم اینطور می گفتند . اما هرچی جلوتر رفتیم ؛ بیشتر مطمئن شدیم که خبری از این سازه ها تو این خیابون نیست . کمی بعد کاشف به عمل اومد که راه رسیدن به مجموعه سازه ها ؛ یه راه زیرگذره که متاستفانه تابلو درست و درمونی نداشت و بعید بود هیچ مسافری بدون پرسیدن بتونه پیداش کنه .

پله ها رو تا نیمه بیشتر نرفته بودیم که آقایی که ظاهرا مسئول اونجا بود با یه دسته بلیط به پیشواز اومد ! سریع خفتمون کرد و ۱۰۰۰ تومن هزینه بازدید رو ازمون گرفت و گوشزد کرد که فقط حق بازدید از جنوب مجموعه رو داریم و نباید از یه جای خاص اونطرف تر بریم ! علت هم علت همیشگی : بازسازی و خطر ریزش و از این حرفها ….

هنوز پله ها رو تا نیمه پایین نرفته بودیم که عظمت این سایت باستانی هویدا شد .

189

آقایی به پیشواز اومد و هزار تومن به عنوان حق بازدید ازمون گرفت . بعد از تحویل بلیط ها ؛ سریعا متذکر شد که فقط حق بازدید ا جاهای مشخص شده رو داریم و نباید از اون حدود اونطرفتر بریم و این یعنی حداقل نصف مجموعه رو نمی تونیم ببینیم ! بیشتر من حامد ناراحت شد و تمام سعیش رو با روش هایموجه و غیر موجه (!) کرد که اون آقا رو از خر شیطون پایین بیاره . ولی راه به جایی نبرد

سازه های آبی شوشتر ؛ یکی از مشهور ترین مجموعه های باستانی ایرانه که نمی دونم چرا تا این حد مهجور مونده  . این مجموعه مربوط به ۳۰۰۰ سال قبل (هزاره اول پیش از میلاد) هست و اوج قدرت و علم مهندسی ایران در اون زمان رو نشون میشه . یه سیستم کاملا دقیق و حساب شده که به بهترین شکل ممکن از قدرت آب استفاده می کرده . سیستم کاری مجموعه تا حدودی پیچیدست و پیشنهاد می کنم با کمی سرچ سر از اصل ماجرا در بیارید ‍!

122

119

132

با اینکه عمر زیادی از بنا میگذره ؛ ولی هنوز هم در حال بازدهی هست و در عصر حاضر هم دارن ازش استفاده می کنند . متاستفانه بخش زیادی از مجموعه یا کاملا خراب شده در در شرف نابودی کامله . بخشی رو هم بازسازی کردند و بخش اعظمی رو به حال خود رها کردند …

چند ساعتی رو داخل مجموعه گشتیم و وقتی خاطر جمع شدیم جای ندیده ای نمونده ؛ به سمت درب خروج حرکت کردیم .

حامد اصرار داشت که اونطرف رو هم ببینه . من هم دلیلی برای مخالفت ندیدم و به سمت بالای مجموعه حرکت کردیم . قسمت پشتی در یا حصار نداشت و شما می تونستی خیلی راحت وارد بشی ! البته غیر قانونی بودن این ورود بر هیچکس پوشیده نبود . حامد رفت و من نرفتم . نیم ساعت بعد با چهره ای بهت زده برگشت ! می گفت یه تونل مخفی کشف (!) کرده و بعد از کلی عکاسی یکی اومده انداختتش بیرون و مجبورش کرده کل عکس هاش رو پا ک کنه . شخص نامبرده مدعی بوده اونجا در حال بازسازیه و یه جورایی محرمانست و احداناسی حق ورود به اونجا رو نداره .  طبق تعریف های حامد ؛ یه تونل زیر زمینی بوده که احتمالا در ماههای پر آب سال اون تونل ؛ گذرگاه آب میشده . حالا اینکه چرا محرمانه بوده رو  می تونید برید شوشتر و از همون آقا بپرسید …

هوا داشت کم کم تاریک میشد. شام خوردیم به سمت مرکز شهر که فاصله زیادی تا ما نداشت حرکت کردیم . دنبال مسافرخونه بودیم . کلی خیابون ها و کوچه های رو گشتیم و آخر سر متوجه شدیم این شهر یه هتل بیشتر نداره . ناچارا به اونجا رفتیم و وقتی گفت اتاق نداریم ؛ حالمون بدجوری گرفته شد. از همون هتل و به راهنمایی مهماندار هتل ؛ راهی هتلی در یکی از شهرک های حاشیه شهر شدیم . نی آباد اسم شهرک کارکنان شرکت قند و نیشکر بود که همونجا هتلی هم ساخته بودند . شبانه با آژانس رفتیم و تو طول راه تونستیم علاوه بر مستفیض شدن از صحبت های آقای راننده که از فتوحات دوران جوونیش تعریف می کرد ؛ از دیدن مزارع نیشکر هم لذت ببریم .

با هر مصیبتی بود رسیدیم و اتاق گرفتیم . خسته تر از اونی بودیم که بخوایم کاری انجام بدیم . حمام رفتیم و خوابیدیم . اما کمتراز یک ساعت بعد یه دفعه با صدا رعد و برق از خواب پریدم . آسمون بی رحمانه سر و صدا می کرد . بدجوری بارون میاومد و رعد و برق های غول آسایی میزد . به طوری که کل اتاق برا لحظه ای روشن میشد و مجبور میشدم چشمام رو ببندم . یک ساعتی به همین روال گذشت تا من دوباره خوابم برد

روز خوب و خسته کننده ای داشتیم …

لینک ها :

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

برچسب: ,

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |