صبح روز بعد کمی دیر بیدار شدیم . تا خودمون و وسایلمون رو جمع و جور کردیم و آماده حرکت شدیم ؛ ساعت به ۱۱ رسیده بود . صبحونه خوردیم و با هتل تسویه کردیم و منتظر آژانس شدیم که ما رو به چغازنبیل برسونه . جاده نی آباد به چغازنیل ؛ چند قسمت بود . بخشی از جاده رو مزارع نیشکر گرفته بودند . نیشکر ها کوچیک بودند و به گفته راننده قدشون تا سه برادر اندازه فعلی می رسیدند . بخش دیگه زمین های بایری بودکه ارتفاع کمتری از جاده داشت که عشار اونجا چادر زده بودند . بخش کمتر هم به نخلستان ها اختصاص داشت که خیلی دلم می خواست فرصتی میشد برای چرخ زدن میون نخل هاش.


تقریبا نیم ساعت بعد رسیدیم محوطه باستانی چغازنبیل . بعد از کل کل همیشگی با راننده سر کرایه تاکسی غیرمنطقی و به مراتب گرونتر از چیزی که باید ؛ به سمت محل تهیه بلیط رفتیم . مسئول اونجا متذکر شد که محوطه در حال بازسازی هست و فقط اجازه بازدید از محل های مشخص شده رو داریم و اجازه ورود و ساختمان اصلی معبد رو نداریم !
گویا ما درست زمان بازسازی آثار تاریخی خوزستان به این استان اومده بودیم و هر جا که میرفتیم مشغول مرمت بود ! البته تحقیقات بعدی نشون داد که چغازنبیل حدود ۱۰ ساله که داره بازسازی میشه و ۱۰ ساله که بازدید کننده ها نمی تونن بازدید کاملی داشته باشن !
چغازنبیل مربط به ۱۳ قرن پیش از میلاده که توسط پادشاه ایلامی زمان ساخته شده . چیزی که امروز از جغازنبیل یا دوراونتاش باقی مونده ؛ تنها معبد اون شهر هست که هنوز پابرجاست و عظمت خودش و دورانش رو به رخ جهان میکشه . محدوده شهری چغا کاملا ویران شده و طی مرمت های صورت گرفته ؛ تونستند فقط محدوده دیوار ها رو مشخص کنند . الیته اگر کمی بگردید می تونید نمای کلی شبیه سازی شده این شهر رو پیدا کنید .

مشغول خوندن تابلو های راهنما بودیم که متوجه شدم یه پیرمرد که لباس و لهجه عربی تندی داشت ؛ اشاره می کنه که پیشش بریم . رفتیم و شروع کرد از تاریخ چغازنبیل گفتن . تند تند چیزهایی رو توضیح می داد . مشخص بود که عباراتی رو حفظ کرده و انشاوار چیزهایی می گفت که خودش هم سر و تهش رو نمی فهمید . ما رو به سمت معبد برد و از محدوده مشخص شده اونور تر برد. چند آجرنوشته با خط میخی نشونمون داد و لولاهایی باستانی رو برامون تشریح کرد ! آخر سر هم خودش رو یه راهنمای محلی معرفی کرد و ازمون ۱۰۰۰ تومن گرفت و خداحافظی کرد !
شروع به چرخیدن دور معبد کردیم . هر گوشه این بنای باستانی نشانه هایی داشت که به مدد تابلوهای راهنما و اطلاعات خوبی که حامد داشت ؛ تونستم بفهمم که اون سالها چه استفاده ای از هرکجا می شده . چرخیدنمون حدود ۲ ساعت یا شاید هم بیشتر طول کشید.
دور تا دور معبد ؛ ۴ در ورودی داشت که هر کدوم تزیین و شمایل متفاوتی داشت . متاستفانه هر ۴ در با در آهنی بسته شده بودند و احداناسی حق ورود نداشت . محوطه کاملا خلوت بود و به غیر از ما و یک گروه دیگه کسی دیگه ای نبود . هوا مطبوع بود و باد نسبتا تندی می اومد . همون لحظه فکر شومی به کله حامد خطور کرد ! حامد اصرار داشت که از در آهنی بالا بریم و اونطرف رو هم ببینیم ! با اینکه اینکار مغایر با قوانین اونجا و یه کار کاملا اشتباه (از هر نظر) بود ، ولی کنجکاوی و عطش دیدن بیشتر بیداد می کرد ! راهی پیدا کردیم و وارد محدوده ممنوعه شدیم …



کمی بعد خودمون رو روی بنای ۳۳۰۰ ساله معبد چغازنبیل دیدیم . از اون بالا عظمت و شکوه معماری بنا بیشتر و دیدنی تر بود . حامد به شوخی می گفت حتی خود ایلامی ها هم اینجا رو از این زاویه ندیدند. با جسارت بیشتری به بلندترین نقطه معبد رفتیم و سریع برگشتیم ! چون درست اونسمت معبد پر از آدم بود و خطر دیده شدن وجود داشت . اون بالا شدت باد کمی بیشتر بود و البته لذت بخش تر !
این پایینی هم منم ! کجا ؟روی پله های ورودی معبد که درش روی احدالناسی باز نیست !

محوطه اصلی و معبد رو خوب گشتیم و تقریبا جای ندیده ای رو باقی نگذاشتیم. به سمت در خروجی رفتیم تا خودمون رو یه جوری به هفت تپه برسونیم که فهمیدیم تعدادی گوردخمه درست روبروی معبد وجود داره . نمیشد ندید ! باد شدیدتر شده بود و حالا تک و توک بارون هم میومد .
فکر کنم کلا ۴ تا گوردخمه اونجا بود که برای رسیدن بهشون می بایست پله هایی که شبیه سرداب بود رو پایین می رفتیم . البته روی همشون رو پوشونده بودند که کسی نره ؛ ولی کو گوش شنوا ؟! حفاظ رو محتاطانه کنار زدیم و وارد شدیم . هوای داخل گور بشدت شرجی و خفه بود و ظلمات محض بود . هیچی نمیشد دید و به کمک فلاش دوربین و موبایل ؛ تونستیم بفهمیم که هیچی نیست !
نیم ساعتی اون حوالی گشتیم و اومدیم بالا . با هزاربدبختی تونستیم آژانس خبر کنیم که مارو به هفت تپه ببره .
گویا بدبیاری ما تمومی نداشت . حدود ساعت ۴ ؛ خسته و گشنه رسیدیم هفت تپه . هفت تپه دو چیز دیدنی داشت . یکی موزش که در مجاورت محل اصلی تحقیقت چغازنبیل بود و اون یکی کاخ ویران شده هفت تپه . موزه تعطیل بود. ولی به هر زحمتی بود ؛ متصدیش رو راضی کردیم که اجازه بازدید بده . داد و دیدیم !
راهی محوطه شدیم و نیم ساعتی هم اونجا پرسه زدیم . هر دومون خسته و بیشتر گشنه بودیم ! به سمت شوش حرکت کردیم . هوا تاریک شده بود و عملا کاری نمیشد کرد . شام خوردیم و بعد از کمی چرخ زدن توی شهر ؛ تو یه مسافرخونه اتاق گرفتیم و خوابیدیم