به سوی جنوب – قسمت سوم

صبح روز بعد کمی دیر بیدار شدیم . تا خودمون و وسایلمون رو جمع و جور کردیم و آماده حرکت شدیم ؛ ساعت به ۱۱ رسیده بود . صبحونه خوردیم و با هتل تسویه کردیم و منتظر آژانس شدیم که ما رو به چغازنبیل برسونه . جاده نی آباد به چغازنیل ؛ چند قسمت بود . بخشی از جاده رو مزارع نیشکر گرفته بودند . نیشکر ها کوچیک بودند و به گفته راننده قدشون تا سه برادر اندازه فعلی می رسیدند . بخش دیگه زمین های بایری بودکه ارتفاع کمتری از جاده داشت که عشار اونجا چادر زده بودند . بخش کمتر هم به نخلستان ها اختصاص داشت که خیلی دلم می خواست فرصتی میشد  برای چرخ زدن میون نخل هاش.

239

241

تقریبا نیم ساعت بعد رسیدیم محوطه باستانی چغازنبیل . بعد از کل کل همیشگی با راننده سر کرایه تاکسی غیرمنطقی و به مراتب گرونتر از چیزی که باید ؛ به سمت محل تهیه بلیط رفتیم . مسئول اونجا متذکر شد که محوطه در حال بازسازی هست و فقط اجازه بازدید از محل های مشخص شده رو داریم و اجازه ورود و ساختمان اصلی معبد رو نداریم !

گویا ما درست زمان بازسازی آثار تاریخی خوزستان به این استان اومده بودیم و هر جا که میرفتیم مشغول مرمت بود ! البته تحقیقات بعدی نشون داد که چغازنبیل حدود ۱۰ ساله که داره بازسازی میشه و ۱۰ ساله که بازدید کننده ها نمی تونن بازدید کاملی داشته باشن !

چغازنبیل مربط به ۱۳ قرن پیش از میلاده که توسط پادشاه ایلامی زمان ساخته شده . چیزی که امروز از جغازنبیل یا  دوراونتاش باقی مونده ؛ تنها معبد اون شهر هست که هنوز پابرجاست و عظمت خودش و دورانش رو به رخ جهان میکشه . محدوده شهری چغا کاملا ویران شده و طی مرمت های صورت گرفته ؛ تونستند فقط محدوده دیوار  ها رو مشخص کنند . الیته اگر کمی بگردید می تونید نمای کلی شبیه سازی شده این شهر رو پیدا کنید .

249

مشغول خوندن تابلو های راهنما بودیم که متوجه شدم یه پیرمرد که لباس و لهجه عربی تندی داشت ؛ اشاره می کنه که پیشش بریم . رفتیم و شروع کرد از تاریخ چغازنبیل گفتن . تند تند چیزهایی رو توضیح می داد . مشخص بود که عباراتی رو حفظ کرده و انشاوار چیزهایی می گفت که خودش هم سر و تهش رو نمی فهمید . ما رو به سمت معبد برد و از محدوده مشخص شده اونور تر برد. چند آجرنوشته با خط میخی نشونمون داد و لولاهایی باستانی رو برامون تشریح کرد ! آخر سر هم خودش رو یه راهنمای محلی معرفی کرد و ازمون ۱۰۰۰ تومن گرفت و خداحافظی کرد !

شروع به چرخیدن دور معبد کردیم . هر گوشه این بنای باستانی نشانه هایی داشت که به مدد تابلوهای راهنما و اطلاعات خوبی که حامد داشت ؛ تونستم بفهمم که اون سالها چه استفاده ای از هرکجا می شده . چرخیدنمون حدود ۲ ساعت یا شاید هم بیشتر طول کشید.

دور تا دور معبد ؛ ۴ در ورودی داشت که هر کدوم تزیین و شمایل متفاوتی داشت . متاستفانه هر ۴ در با در آهنی بسته شده بودند و احداناسی حق ورود نداشت . محوطه کاملا خلوت بود و به غیر از ما و یک گروه دیگه کسی دیگه ای نبود . هوا مطبوع بود و باد نسبتا تندی می اومد .  همون لحظه فکر شومی به کله حامد خطور کرد ! حامد اصرار داشت که از در آهنی بالا بریم و اونطرف رو هم ببینیم ! با اینکه اینکار مغایر با قوانین اونجا و یه کار کاملا اشتباه (از هر نظر) بود ، ولی کنجکاوی و عطش دیدن بیشتر بیداد می کرد ! راهی پیدا کردیم و وارد محدوده ممنوعه شدیم …

305

350

366

کمی بعد خودمون رو روی بنای ۳۳۰۰ ساله معبد چغازنبیل دیدیم . از اون بالا عظمت و شکوه معماری بنا بیشتر و دیدنی تر بود . حامد به شوخی می گفت حتی خود ایلامی ها هم اینجا رو از این زاویه ندیدند. با جسارت بیشتری به بلندترین نقطه معبد رفتیم و سریع برگشتیم ! چون درست اونسمت معبد پر از آدم بود و خطر دیده شدن وجود داشت . اون بالا شدت باد کمی بیشتر بود و البته لذت بخش تر !

این پایینی هم منم ! کجا ؟‌روی پله های ورودی معبد که درش روی احدالناسی باز نیست !

392

محوطه اصلی و معبد رو خوب گشتیم و تقریبا جای ندیده ای رو باقی نگذاشتیم. به سمت در خروجی رفتیم تا خودمون رو یه جوری به هفت تپه برسونیم که فهمیدیم تعدادی گوردخمه درست روبروی معبد وجود داره . نمیشد ندید ! باد شدیدتر شده بود و حالا تک و توک بارون هم میومد .

فکر کنم کلا ۴ تا گوردخمه اونجا بود که برای رسیدن بهشون می بایست پله هایی که شبیه سرداب بود رو پایین می رفتیم . البته روی همشون رو پوشونده بودند که کسی نره ؛ ولی کو گوش شنوا ؟! حفاظ رو محتاطانه کنار زدیم و وارد شدیم . هوای داخل گور بشدت شرجی و خفه بود و ظلمات محض بود . هیچی نمیشد دید و به کمک فلاش دوربین و موبایل ؛ تونستیم بفهمیم که هیچی نیست !

نیم ساعتی اون حوالی گشتیم و اومدیم بالا . با هزاربدبختی تونستیم آژانس خبر کنیم که مارو به هفت تپه ببره .

گویا بدبیاری ما تمومی نداشت . حدود ساعت ۴ ؛ خسته و گشنه رسیدیم هفت تپه . هفت تپه دو چیز دیدنی داشت . یکی موزش که در مجاورت محل اصلی تحقیقت چغازنبیل بود و اون یکی کاخ ویران شده هفت تپه . موزه تعطیل بود. ولی به هر زحمتی بود ؛ متصدیش رو راضی کردیم که اجازه بازدید بده . داد و دیدیم !

راهی محوطه شدیم و نیم ساعتی هم اونجا پرسه زدیم  . هر دومون خسته و بیشتر گشنه بودیم ! به سمت شوش حرکت کردیم . هوا تاریک شده بود و عملا کاری نمیشد کرد . شام خوردیم و بعد از کمی چرخ زدن توی شهر ؛ تو یه مسافرخونه اتاق گرفتیم و خوابیدیم

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |