روبروی خونه ما ؛ پیرزنی زندگی می کنه که روسی الاصله . سن وسالش که فکر می کنم بالای ۷۰ باشه ؛ ولی همیشه به خودش میرسه و لباس های شادی میپوشه. عموما آرایش کردنست و رنگ لاکش با لباسش و کفشی که می پوشه همخونی کامل داره . زیاد با هم رفت و آمد نداریم . نهایت رابطه ما با این خانم محترم ؛ سلام و علیک رسمی ؛ اونم تو جاهایی مثل آسانسور یا جلوی در ورودیه .
همین چند ساعت پیش بود که زنگ زدند و وقتی در رو باز کردم ؛ دیدم همین خانم با یه بشقاب پر از کیک و ساندیس و شیرین عسل جلوی دره ! ازم خواست نذریش رو بگیرم . منم تشکر کردم و ظرفش رو بهش برگردوندم ..
کمی گیج شدم . هم به خاطر نذر عجیبش و هم بخاطر نذری دادنش ! حقیقتا هیچ وقت فکر نمی کردم این خانم آدم مذهبی ای باشه و یا باه این کارهااعتقادی داشته باشه
احساس گناه می کنم . حادقل گناهم اینه که در مورد یک نفر اشتباه فکر کردم