“او”

فراموش که نه ؛ ولی به بی او بودن و به فکرش زندگی کردم عادت کرده بودم . به اینکه همه جا حسش کنم و به روی خودم هم نیارم دلم جایی بنده . روزها و ماهها و سالها همینطور بود . همیشه بود ؛ ولی نبود . خوب نبود اوضاع ؛ ولی تکرار همه چیز رو تحمل پذیر می کنه …

تا اینکه امروز …

اتفاقی نیافتاد . حرفی نزدیم که بخوام دل خوش کنم به چیزی . مثل همیشه فقط نگاه و نگاه و نگاه . نگاهی که صمیمانه دوست دارم برای خودم تفصیر کنم به هزار چیزی که هست ونیستش رو نمی دونم .

باز دیوانه وار سیگار می کشم و فکر می کنم به همه خاطرات محدود ؛ ولی خوبی که داشتیم . به همه دقایقی که هیچوقت به ساعت نرسیدند و سالهاست تو دلمه . به دوران خوب …

همه چیز باز ریخت . همه چیز باز شروع شد . او ظاهر شد و من نا پیدا .

او آمد …

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • TwitThis
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print this article!
  • Spurl
  • Technorati

۳ نظرات لـ ““او””

  1. RExxAR می‌گه:

    تفسیر رو اینجوری می نویسن D:
    خیلی دست پاچه نباش.
    Why So Serious

  2. امیرعلی می‌گه:

    هی اومدم بنویسم همی ننویسم
    اخری هم به این نتیجه رسیدم چیزی نگم
    فقط واسه اینکه نظرم الکی نباشه بهت میگم تفسیر اشتباه نوشتی

  3. میلاد می‌گه:

    ممنون ازدوستان نکته سنج !

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |