بایگانی برای اسفند, ۱۳۸۸

عیدانه

شنبه, ۲۹ اسفند, ۱۳۸۸

شب عید شد باز. عید امسال ؛ با بقیه سالها فرق داره . فکرکنم اولین سالی باشه که لحظه سال تحویل کنار خونواده نیستم و جایی ام که اصلا نمیخوام باشم ! درسته ؛ امسال سال تحویل پادگانم :(

فکر کردم یه چیزی واسه عید بنویسم ؛ ولی هیچی به ذهنم نمیرسه ! فعلا همین یه خط بالا باشه با

چهارشنبه, ۲۶ اسفند, ۱۳۸۸

هیچ وقت ارزشی برای کارهای اداری و تشریفات مسخرش که تو مراکز نظامی متداوله قائل نبودم . اصولا ۹۰ درصد کاغذ بازیها و جلسه  و کمیسیون و نشست هایی که بدبختانه به خاطر موقعیتم تو پادگان ؛ درگیر همشون هستم رو مهم ندونسته و نمی دونم و سرسختانه معتقدم که همه این کارها رو میشه خیلی منطقی تر ؛ راحتتر و خوشایند تر انجام داد . ولی خوب ؛ نظر و عقیده من چندان اهمیتی نداره و من ؛ به عنوان یه مهره کارکشته مجبورم همیشه فرمانبردار باشم و در بهترین حالت ؛ فقط پیشنهاد بدم که در اکثر مواقع هم مورد قبول واقع نمیشه !

چیزی که مهمه ؛ اینه که برای شخص من اینکه حرف کی عملی بشه اهمیتی نداره . مهم اینکه که بهترین نظر که به سود هم سازمان و هم سربازها باشه عملی بشه ؛ با نگاهی کاملا بی طرفانه . ولی این فقط نظر منه و روسا ؛ بیشتر مایلن نظر “شخص” خودشون ؛ صرف نظر از بهترین بودن یا نبودن عملی بشه و یه جورایی گور بابای سرباز !

پله کردن زیر دست ها برای بالا رفتن ؛ فکر نمی کنم فقط تو پادگان ما ؛ که تو همه مراکز دولتی تو ایران رایجه . حاصلی هم نداره جز دیده شدن کوتاه مدت یه مقام مسئول و افت سطح کیفی مجموعه تابعه اون شخص . همینه که توی ۱ سال گذشته ؛ مجموعه ما ۳ و کل پادگان ۲ فرمانده عوض کرده ؛ بدون اینکه هیچ تغییر چشم گیری حاصل بشه .

بودن تو اینطور مجموعه ها برای آدمی مثل من که همیشه سعی داشتم و دارم تو زندگی به تعالی و بهتر شدن فکر کنم ؛ حقیقتا خیلی سخته . اینکه یکی از اجزاء؛ هرچند خیلی کوچیک از این سلسله باشی که مدام باید خودت رو با اخلاق و علائق مافوق فرم بدی تا حداقل خودت راحت باشی خیلی دردناک و جانکاهه ! همین موضوع باعث شده نگاه منفی ای که قبل از خدمت به کار دولتی داشتم ؛ صد برابر بدتر بشه !

بیخیال ….

۸

چهارشنبه, ۲۶ اسفند, ۱۳۸۸

هفته گذشته ؛ اصلا خوب نبود. فکر کن امید داشته باشی که چند روز عید رو با خیال راحت بمونی تو خونه و کلی کار ریز و درشت تلنبار شده روی هم رو انجام بدی ؛ اونوقت درست ۲ روز مونده به عید بهت بگن که بیا ! باید ۸ روز اول رو بی خیال شی و اگه بچه خوبی بودی ؛ ۸ روز می تونی آزاد باشی !

فکر اینکه این ۸ روز می تونست صرف چه کارهای جالب تری بشه و حالا مجبورم صرف چه کاری بکنم حالم رو ناخوش می کنه . مساله ؛ از دست دادن کنار خونواده بودن موقع سال تحویل و دید و بازدید نرفتن نیست ؛ که اگه فقط این بود خیلی هم خوشحال میشدم ‍ مساله کشتن زمانه بی بیرحمانه ترین شکل ممکن

بوی عید…

دوشنبه, ۲۴ اسفند, ۱۳۸۸

خواستم به بهونه نزدیک شدن به سال نو ؛ چیزکی بنویسم . گفتم ببینم پارسال چی نوشتم که چشمم خورد به این که چند ساعت قبل از عید نوشته بودم . متاستفانه نظرم در مورد عید نسبت به پارسال هیچ فرقی نکرده . همه چیز همون جوریه که بوده ..همون قدر خوب و همونقدر بد . تمام چیزهائیکه میخواستم بنویسم رو عینا سال قبل نوشتم ! پس نیازی به تکرار نیست …

یک مساله علمی : آیا امکان صفر شدن کانتر گودر فعال وجود دارد ؟

شنبه, ۲۲ اسفند, ۱۳۸۸

اگه میخواین بپرسین گودر چیه ؛ باید عرض کنم که بنده هیچ ربطی نداره و می تونید از پدرش ؛ گوگل کمک بگیرید! تنها راهنمایی ای که می تونم و حوصله دارم بکنم اینه که گودرمخفف گوگل ریده !

از نظر من گودر فعال ؛ به گودری می گن که صاحابش توش حداقل مشترک یه خبرگذاری باشه . به نظرم گودر بی خبر ؛ مثل آبگوشت بی گوشته ! شاید تو گوشتش رو نخوری ؛ ولیتا ناشه ؛ آبگوشت هم معنی پیدا نمی کنه . پس این جزء لاینفک هر گودریه . حالا بنا به طبع سیاسی و فرهنگی شما این خبرگذاری می تونه بین رجانیوز تا همین بالاترین خودمون متغیر باشه که تو این مورد ؛ در انتخاب کاملا آزادید !

از اینجا به بعد انتخاب ها تخصصی و سلیقه ای میشن . ولی به طور متوسط و حتی دست پایین ؛ اهل هر فرقه ای توی وب باشید ؛ دست کم ۱۰ سایت پیدامیشه که دوست داشته باشید روزانه مطالبشون رو بخونید.از مینیمال و وبلاگ گرفته ؛ تا جوک و داستان و الخ …

گزینه بعدی هم که روح و بنیان گودره . فلور ها! چند نفر رو دنبال می کنید ؟ چند نفر شما رو ؟ اگر آدم مدنی به طبعی باشید و مایل به خوندن شرهای دیگران ؛ طبق آزمایش ها و تحقیقات بنده ؛ تعدا افراد حاضر در لیست شما نباید از ۲۰ نفر کمتر باشه . حالا بماند که یکی مثل دکتر مجیدی یا موسیو مزیدی ؛ بیش از ۵۰۰۰ نفر رو فالو می کنن و عین اون ۵۰۰۰ نفر هم این حضرات رو !

حالا بیایم رو آمار آیتم ها : طبق تعاریف بالا ؛ شما حداقل ۳۰ منبع برای دریافت مطلب جدید دارید . با فرض اینکه هر منلع روزانه ۵ مطلب جدید به شما بده ؛ رقمی حدود ۱۵۰ مطلب در روز وارد گودر شما خواهد شد . توجه کنید که بنده اولا تعداد خبرگزاری هارو ۱ در نظر گرفتم و اصلا مطالبشون رو تو آمار فوق نیاوردم ؛ دوما خداییش تو همه موارد هم حداقل هارو در نظر گرفتم . خوب ؛ با فرض اینکه برای خوندن هر مطلب به “۲دقیقه” وقت نیاز باشه ؛ ما مجبوریم روزانه چیزی حدود ۳۰۰ دقیقه یا به عبارتی ۶ ساعت وقتمون رو تنها به گودر اختصاص بدیم .

آیا این شدنیه ؟!

شدیدا مایلم نظر دوستان رو بدونم و بفرمایند تا حالا غیر از راه حل mark all as read ؛ جور دیگه ای unread items شون رو ۰ کردن ؟

پ.ن : همینک unread items بنده ؛ ۱۱۵۴۵ مورد ناقابل میباشد !

وقتی نوشتن سخت میشه …

شنبه, ۲۲ اسفند, ۱۳۸۸

متاستفانه یا خوشبختانه ؛ طیف آدم هایی که اینجا رو میخونن ؛ از محیط مجازی خارج شده و آدم هایی که تو محیط حقیقی باهاشون سر و کار دارم هم اینجا رو میخونن ! همین مساله باعث شده که مجبور بشم کمی محتاط تر و دست به عصا تر بنویسم . این هم نمی دونم دقیقا به خاطر چیه ! ولی یقین دارم به خاطر ترس از لو رفتن شخصیت اصلیم نیست ! چرا که معتقدم من همیشه ؛ یه جورم و اصولا هیچ وقت سعیی برای مخفی کردن چیزی نکردم ؛ همیشه و همه جا یه جور بودم و هستم . ولی به هر حال ؛ وقتی تصمیم میگیرم چیز جدیدی بنویسم ؛ قبلاز اینکه نظر مخاطب عام به ذهنم برسه ؛ به مخاطبین خاصی که می دونم اینجا رو میخونن فکر می کنم و فکر می کنم فلانی با خوندن این مطلب ؛ با توجه به فلان موضوعی که سابق داشتیم ؛ چه برداشت و فکری قراره بکنه و الخ …

نمی دونم این خوبه یا بد. امیدوارم تاثیری روی “خود بودم” نذاره !

خطلب به مخاطبین خاص ! :

مینا : ها ؟ توجیه شدی !؟

جیمی: اصلا به تو ربط نداره ؛ خودتو قاطی نکن !

سامی : صد بار گفتم ؛ بازم میگم . تو اصلا ربطی به من نداری دی: فردا میبینمت دی: ؟

محسن : به خدا من همیشه ؛همینی همستم که هستم ! مارموزم نیستم به جان تو ؛ چرا اینطوری فک کردی ؟

گالیله

دوشنبه, ۱۷ اسفند, ۱۳۸۸

گاهی وقت ها از یکی اصلا خوشت نمیاد ؛ ولی یه اتفاق باعث می شه تفکراتت نسبت به اون شخص کلا عوض بشه . گاهی هم ممکنه یه اتفاق بیافته که متوجه بشی نظرت در مورد اون شخص اشتباه بوده ؛ ولی نتونی خودت رو متقاعد کنی که نظرت رو درباره اون شخص عوض کنی ! این مقدمه مسخره رو آوردم که بگم با اینکه تئاتر گالیه ؛ یکی از بهترین تئاتر هایی بود که دیدم و هنوز هم کارگردانی هوشمندانش رو تحسین می کنم ؛ ولی کماکان نظر خیلی خوبی نسبت به داریونش فرهنگ ندارم و اصولا ازش خوشم نمی آد !

با حامد بیرون بودیم و وقتی هیچ گزینه بهتری برای چند ساعت با هم بودن پیدا نکردیم ؛ فکر تئاتر دیدن به سرم زد . نه میدونستم چه تئاتر هایی در حال اکرانن ؛ نه اصلا هیچکدوم رو میشناختیم . ولی طبق یه فرضیه شخصی که میگه “بدترین تئاتر از بهرین فیلم ؛ بهتره” درنگ نکردیم و بلیط تئاتر سالن اصلی رو گرفتیم . حقیقتا وقتی اسم کارگردان رو دیدم ؛ فکر نمی کردم اثر فاخری ببینم و حدس مس زدم با یه نمایش کاملا شعاری روبرو شم . ولی به روی خودم نیاوردم …

داستان تئاتر ؛ کاملا آشنا بود . روایتی بود از زندگی گالیه معروف که باورهای قبلی بشر رو در مورد صافی زمین نقض می کرد و این اصلا به مزاق کلیسا و انگیزاسیون خوش نمی یومد . داستان هیچ چیز جدید نداشت و کم و بیش از کلیات اون مطلع بودیم . ولی چیزهایی داشت که تماشای گالیه ی فرهنگ رو خیلی با ارزش تر از دیدن یه تئاتر معمولی می کرد .

شخصیت گالیله (امین تارخ) تو اقتباس آقای فرهنگ از برشت (اگر اشتباه نکنم) نمادی شده از مقاومت در برابر استبداد . کلیسای قدرتمند ؛ نماد صریح دیکتاتوریه تو قالبی مردم فریب . جاهایی از نمایش ؛ اینقدر دیالوگ ها و جملات از اصل داستان به دورن و البته تاثیر گذار که یکی دو بار تماشا چیها ؛ نه به خاطر داستان و نمایش و بازی ؛ که به خاطر همون تک جمله چند لحظه ای کف می زدند … حیف که شرایط طوریه که نمی شه بیشتر رو جزئیات مانور داد و مجبورم به کلیات اکتفا کنم . ولی همینقدر بگم که گالیله ؛ به من درس آزادی خواهی داد . به من نشون داد که چطور حقیقت می تونه نادرست جلوه داده بشه و توی حقیقت گو بسوزی از نادانی ویا بهتر بگم دونستن و تظاهر به نادانی برخی …

جایی از نمایش گالیله میگه(نقل به مضمون) : من صریح ترین مستند رو آوردم و اونها کافی بود فقط تو تلسکوپ نگاه کنند … فقط نگاه کنند … نیازی به دانش نبود .. کافی بود به چشمشون اعتماد کنند ؛ ولی نکردند و نخواستند بیدار بشن

شدیدا توصیه می کنم اگرامکانش رو دارید ؛ گالیله رو از دست ندید

راه

دوشنبه, ۱۰ اسفند, ۱۳۸۸

دو تا از دوستان پادگان ؛ با اینکه از خیلی لحاظ با هم فرق دارن ؛ یه جمله مشابه بهم گفتن تو این چند وقت که بدجوری تو مخم رفته ! یعنی در واقع نتونستم این تفاوتی که بینمون هست رو هضم کنم . راستش دچار تردید شدم که من مشکل دارم یا اونا . معین خیلی وقت پیش می گفت “اصلا نمیتونم تصور کنم یه پنجشنبه بعد از ظهر رو تو خونه باشم و شب زودتر از ساعت ۲ برگردم خونه” میثاق هم میگفت “اگه یه روز از خونه بیرون نرم ؛ اهل بیت می پرسن چته ؟! مشکلی داری که نمی ری بیرون ؟!” خوب این با منی که کلا تو خونم خیلی فرق می کنه ! منی که حتی قبل از خدمت هم خیلی گزیده بیرون میرفتم و سعی میکردم خیلی زود برگرم (با اینکه ابدا محدودیتی نداشتم و ندارم)

بیرون برام چیز جذابی نداره و ترجیح میدم تو خونه و پشت کامپیوترم بشینم و آهنگ گوش کنم و حالشو ببرم !

حالا به نظر شما میثاق و معین که بخش اعظمی از عمر شبانه خودشون رو تو خیابون می گذرونن ؛ کار اصلیشون چیه؟ یقینا دنبال کار فرهنگی و اخلاقی نیستند و در بهترین شرایط میشه تصور کرد با دوستانی همفکر خودشون ؛ میشینن به جایی و قلیون میکشن و حالشو میبرن ! والا منم با رفیقام میرم بیرون و سیگار می کشیم و چشم و وگوشمون رو میجنبونیم و حالشو میبریم ! ولی نه دیگه اینقدر روال مند (!)

این عادات ددری بودن ؛ منحصر به میثاق و معین نیست و خیلی از هم سن و سالهای من اینطورین . نه میخوام بگم اون سیستم درسته و نه سیستم من که در مورد سیستم خودم شدیدا به نادرست بودنش معترفم ؛ حقیقتا میخوام خوب رو از بد تشخیص بدم …

چهارشنبه, ۵ اسفند, ۱۳۸۸

نبود ، ۱۳۸ روز دیگه …

چهارشنبه, ۵ اسفند, ۱۳۸۸

نمی تونم بگم از اینکه خدمتم داره تموم میشه ناراحتم . ولی راستش اونقدری که هم که فکر می کردم قراره خوشحال بشم ؛ نیستم ! تموم شدن خدمت برای من ؛ یعنی شروع زندگی . زندگی ای که هرطور شروع بشه ؛ احتمالا تا آخرش همونطوری پیش میره و این خیلی خطرناکه

فکر اینروزها مدام حول کارها و برنامه های آیندم میچرخه . تا چند ماله پیش ؛ بهترین برنامه ای که برای پایان خدمتم داشتم ؛ یه مسافرت طولانی مدت بود به جاهای مختلف . ولی العان دیگه خیلی بهش فکرنمی کنم و فکر نمی کنم با اینهمه کاری که دارم ؛ حداقل تا یک سال بتونم این ایده رو پیدا کنم ! این اولین تغییر ….

اینکه مدام از کارهای زیاد مینالم ؛ به این خاطر نیست که آدم خیلی مهمی هستم یا دارم کارهای خیلی بزرگی انجام میدم ! علتش اخلاق گندی هست که دارم و اون اینکه فاصله بین شکل گرفتن ایده تو ذهنم تا اجراش خیلی کوتاهه ! یعنی به محضی که فکر کنم اگر فلان کار رو انجام بدم موفق خواهم شد ؛ سریعا به اجرا نزدیکش می کنم ! وقتی تعداد اینطور طرح های ضربتی زیاد میشن ؛ عملا همشون مسکوت می مونن و من بیچاره این وسط درمونده ! بخش زیادی از کارهای بعد از خدمتم سرو سامون دادن به عمده این کارهاست …

نگرانم . از تامین هزینه های مالی و معنوی پروژه هایی که دارم . از اینکه نکنه موفق نشم که اگر نشم بیچاره میشم ! از اینکه اگر همه چیز همونی که میخوام بشه ؛ درگیر یه زندگی ماشینی نشم…

زندگی سخت شد باز .. !


| ترجمه به فارسی |