نمی تونم بگم از اینکه خدمتم داره تموم میشه ناراحتم . ولی راستش اونقدری که هم که فکر می کردم قراره خوشحال بشم ؛ نیستم ! تموم شدن خدمت برای من ؛ یعنی شروع زندگی . زندگی ای که هرطور شروع بشه ؛ احتمالا تا آخرش همونطوری پیش میره و این خیلی خطرناکه

فکر اینروزها مدام حول کارها و برنامه های آیندم میچرخه . تا چند ماله پیش ؛ بهترین برنامه ای که برای پایان خدمتم داشتم ؛ یه مسافرت طولانی مدت بود به جاهای مختلف . ولی العان دیگه خیلی بهش فکرنمی کنم و فکر نمی کنم با اینهمه کاری که دارم ؛ حداقل تا یک سال بتونم این ایده رو پیدا کنم ! این اولین تغییر ….

اینکه مدام از کارهای زیاد مینالم ؛ به این خاطر نیست که آدم خیلی مهمی هستم یا دارم کارهای خیلی بزرگی انجام میدم ! علتش اخلاق گندی هست که دارم و اون اینکه فاصله بین شکل گرفتن ایده تو ذهنم تا اجراش خیلی کوتاهه ! یعنی به محضی که فکر کنم اگر فلان کار رو انجام بدم موفق خواهم شد ؛ سریعا به اجرا نزدیکش می کنم ! وقتی تعداد اینطور طرح های ضربتی زیاد میشن ؛ عملا همشون مسکوت می مونن و من بیچاره این وسط درمونده ! بخش زیادی از کارهای بعد از خدمتم سرو سامون دادن به عمده این کارهاست …

نگرانم . از تامین هزینه های مالی و معنوی پروژه هایی که دارم . از اینکه نکنه موفق نشم که اگر نشم بیچاره میشم ! از اینکه اگر همه چیز همونی که میخوام بشه ؛ درگیر یه زندگی ماشینی نشم…

زندگی سخت شد باز .. !

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

۲ نظرات لـ “”

  1. aliqq می‌گه:

    خوب منم بعضی وقتا اینجوری میشم،اما تازگیا بعد ۲۰ و اندی سال شاید باورت نشه چند روز پیش بالاخره راهشو پیدا کردم :دی

    حالا کار به مراحل تحقیقات و بررسی و امکان سنجی ندارم،فرض میکنیم همه اینارو انجام دادم واسه چندتا کار…

    البته تورو نمیدونم چون خصوصیات اخلاقی افراد باهم خیلی فرق میکنه،اما واسه خودم راهی که پیدا کردم اینه که اول به کاری که میخوام شروع کنم ایمان پیدا کنم،ایمان واقعی،یه حالتی میشه مثه قفل کردن روی یه چیز !! بعد یکی،فقط یکی رو انتخاب کنم و روش تمرکز کنم،اینقدر باید این تمرکزم قوی باشه که هیچ فکری دیگه تا تموم شدن همین کار نتونه منحرفم کنه،بعدشم تازگیا یاد گرفتم بعد دید کلی،برای شروع کار یه ذره یه ذره برم جلو تا تموم بشه،در واقع هر ذره ای که میخوام انجامش بدم اون تمرکز ۱۰۰% رو روش میذارم

    مثل غذا خوردنه :دی

    اول باید بدونی چقدر بکشی که توش نمونی،بعد با قاشق ذره ذره از کلش میخوری تا بالاخره همش تموم بشه :دی
    ===============================
    دمت گرمو سرت سبزو دلت خوش !

  2. HaMed می‌گه:

    تا اونجا که من میدونم خدمت تو به این زودی ها تموم نمی شه که بخواهی براش برنامه ریزی کنی . و هنوز اندک ماه ای بیش نیستی .

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |