گالیله

گاهی وقت ها از یکی اصلا خوشت نمیاد ؛ ولی یه اتفاق باعث می شه تفکراتت نسبت به اون شخص کلا عوض بشه . گاهی هم ممکنه یه اتفاق بیافته که متوجه بشی نظرت در مورد اون شخص اشتباه بوده ؛ ولی نتونی خودت رو متقاعد کنی که نظرت رو درباره اون شخص عوض کنی ! این مقدمه مسخره رو آوردم که بگم با اینکه تئاتر گالیه ؛ یکی از بهترین تئاتر هایی بود که دیدم و هنوز هم کارگردانی هوشمندانش رو تحسین می کنم ؛ ولی کماکان نظر خیلی خوبی نسبت به داریونش فرهنگ ندارم و اصولا ازش خوشم نمی آد !

با حامد بیرون بودیم و وقتی هیچ گزینه بهتری برای چند ساعت با هم بودن پیدا نکردیم ؛ فکر تئاتر دیدن به سرم زد . نه میدونستم چه تئاتر هایی در حال اکرانن ؛ نه اصلا هیچکدوم رو میشناختیم . ولی طبق یه فرضیه شخصی که میگه “بدترین تئاتر از بهرین فیلم ؛ بهتره” درنگ نکردیم و بلیط تئاتر سالن اصلی رو گرفتیم . حقیقتا وقتی اسم کارگردان رو دیدم ؛ فکر نمی کردم اثر فاخری ببینم و حدس مس زدم با یه نمایش کاملا شعاری روبرو شم . ولی به روی خودم نیاوردم …

داستان تئاتر ؛ کاملا آشنا بود . روایتی بود از زندگی گالیه معروف که باورهای قبلی بشر رو در مورد صافی زمین نقض می کرد و این اصلا به مزاق کلیسا و انگیزاسیون خوش نمی یومد . داستان هیچ چیز جدید نداشت و کم و بیش از کلیات اون مطلع بودیم . ولی چیزهایی داشت که تماشای گالیه ی فرهنگ رو خیلی با ارزش تر از دیدن یه تئاتر معمولی می کرد .

شخصیت گالیله (امین تارخ) تو اقتباس آقای فرهنگ از برشت (اگر اشتباه نکنم) نمادی شده از مقاومت در برابر استبداد . کلیسای قدرتمند ؛ نماد صریح دیکتاتوریه تو قالبی مردم فریب . جاهایی از نمایش ؛ اینقدر دیالوگ ها و جملات از اصل داستان به دورن و البته تاثیر گذار که یکی دو بار تماشا چیها ؛ نه به خاطر داستان و نمایش و بازی ؛ که به خاطر همون تک جمله چند لحظه ای کف می زدند … حیف که شرایط طوریه که نمی شه بیشتر رو جزئیات مانور داد و مجبورم به کلیات اکتفا کنم . ولی همینقدر بگم که گالیله ؛ به من درس آزادی خواهی داد . به من نشون داد که چطور حقیقت می تونه نادرست جلوه داده بشه و توی حقیقت گو بسوزی از نادانی ویا بهتر بگم دونستن و تظاهر به نادانی برخی …

جایی از نمایش گالیله میگه(نقل به مضمون) : من صریح ترین مستند رو آوردم و اونها کافی بود فقط تو تلسکوپ نگاه کنند … فقط نگاه کنند … نیازی به دانش نبود .. کافی بود به چشمشون اعتماد کنند ؛ ولی نکردند و نخواستند بیدار بشن

شدیدا توصیه می کنم اگرامکانش رو دارید ؛ گالیله رو از دست ندید

به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Furl
  • TwitThis
  • email
  • LinkArena
  • Ma.gnolia
  • MyShare
  • Print
  • Spurl
  • Technorati

۲ نظرات لـ “گالیله”

  1. HaMed می‌گه:

    این حامد که میگه منم . آره شاید بر حسب اتفاق این تئاتر رو دیدییم اما حداقل برای من ، بهترین تئاتری بود که تا به حال دیده بودم . بعضی حس ها درونمون هست که نمرده اما فراموش شده ، هر از گاهی اتفاقی برای ما می افته یا چیزی رو میبینیم که باعث میشه این حس ها رو دوباره تجربه کنیم و خودمون رو یادمون بیاد خودمون رو که مجموعه ای از این حس ها هستیم. تئاتر گالیله این لطف رو در حق من کرد و باعث شد یه بخشی از خودم رو دوباره یادم بیاد .

  2. RExxAR می‌گه:

    در رابطه با مقدمه مسخرتون عارضم که گاهی انقد یه نفری رو دوست داری که و احساس خوبی نسبت بهش داری که وقتی یه جایی که اصلا توقع نداری تنهات میذاره و میره، حالت از هرچی رفاقت و دوست داشتن به هم میخوره.
    خدا نکنه اونروزی بیاد که حداقل برای من یه نفر علاقم به کسی تبدیل به نفرت بشه.
    .A True Friends Have No PRICE.

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |