بایگانی: ‘سینما’

ویروس بی پولی

جمعه, ۱۰ مهر, ۱۳۸۸

بی پولی بی پولی ، فیلم جدید حمید نعمت الله است که اینروز ها بعد از حدود ۲ سال از تاریخ ساختش و کل سر و صدا درحال اکرانه . سر و صدا فیلم از همون اول ، بیشتر به خاطر ترکیب بازیگران نقش اول فیلم (رادان و حاتمی) ، حضور حبیب  رضایی و البته اسم کارگردان فیلم بود . کارگردانی که بوتیکِ تحسین شده  رو به عنوان اولین فیل در کارنامش داشت . داستان فیلم هم کاملا مشخص و سرراسته “روج جوانِ نسبتا متولی که بعد از ازدواج با مشکل بی پولی روبرو میشن”

داستان ، داستان تقابل همیشگی فقر و ثروته . داستان تنزل . البته اینبار در یک قالب نسبتا جدید . “بهرام رادان” یک فردخود ساختست که تونسته با اتکا به توانایی های خودش ، از خانواده متوسط رو به پایینش جدا بشه و خودش رو به طبقه مرفه جامع نزدیک کنه . جهش

قهرمان داستان از هیچ کارب برای بروز خودش فروگذار نیست . از ازدواج با دختر یه خونواده ثروتمند گرفته تا خریدن یه ماشین نسبتا خوب به صورت اقساطی و اجاره خونه تو یه جای خوب . بهرام رادان ، دکوراسیون و وسایل مدرن خونش رو “آبروی” خودش میدونه . غرور عجیبی داره و تا جایی که مجبور نیست ، بیکار و بی پول شدنس رو حتی به زنش هم نمیگه

تا آخر فیلم ، شما نمی فهمید که بهرام رادان واقعا همسرش رو دوست داره یانه ! اصولا احساسی از او در هیچ زمینه ای نمی بیند !

من برای تعیین سرعت فیلم یه سنگ محک دارم و اونهم تعداد دفعات نگاه کردم به ساعته ! اگه سر یه فیلمی ۱۰ بار به ساعت نگاه کنم ، یعنی اینکه اون فیلم افتضاح و کش دار و پر از صحنه های اضافیه و اگه اصلا نگاه نکنم ، یعنی مجالی برای اینکار پیدا نکردم ! سر فیلم بی پولی من فقط دوبار به ساعتم نگاه کردم و این تقریبا نمره خوبیه و نشون دهنده ریتم منطقیه اونه !

بی پولی-2

آدم های بی پولی همه خوبند . اصلا آدمی بد یا معمولی و خاکستری نداریم . همه آدم هایمثبتی هستند . شرایط قالب آدم هایی هم که بیشتر باهاشون سروکار داریم یه جوره ، بی پول !

علاوه بر اینها با لباس عوض کردنهای مداوم آقای رادان ؛ علاوه بر اینکه متوجه میشیم آقای نعمت الله گوشه چشمی هم به فروش گیشه داشته ، شما میتونید یه شوی لباس خوب هم ببینید!

بی پولی فیلم خوبی بود ؛ چون:

۱- ساختار خوبی داشت . قصه به خوبی شروع شدو با پایان خاص و قابل قبول تموم .

۲- بازیهای بسیار خوبی داشت . همه نقش ها تاثیر گذار بودند و کامل

۳- حقیقتا تلنگری بود برای من ! شاید سببی باشه برای کمتر ریخت و پاش کردن و فکر آینده کردن !

بی پولی فیلم بدی بود ، چون:

۱- نتونستم مخاطب خاصی براش متصوربشم . این فیلم نه به درد قشر مرفه می خورد نه متوسط و نه پایین !

پ.ن: لطفا برای این نقد و بررسی من کامنت بگذارید و نوع ارزیابیم رو نقد کنید !

نقدی بر “دعوت” حاتمی کیا

دوشنبه, ۱۵ مهر, ۱۳۸۷

http://www.cinegah.com/NewsImages/hatamikia-24-1-87-b.jpg

“دعوت” حاتمی کیا با تبلیغات نسبتا زیاد و با شکلی نامعمول و البته جذاب ؛ از چند روز قبل از عید فطر آنتن ها را پر کرده بود . فیلمی که اصرار زیادی روی “متفاوت ترین اثر حاتمی کیا” داست و البته خود نام حاتمی کیا !

البته واقعا حق داشت ! نام حاتمی کیا خودش به تنهایی کافیست تا عده ای به سینما بروند و فیلمی را ببینید ؛ ولی نمی دانم چرا احساس خوبی نسبت به اینطور تبلیغ ها ندارم ؛ فکر می کنم حتی تبلیغ فیلم ها باید خودش چیزی برای ارائه داشته باشد ؛ وام داری از تهیه کننده و کارگردان و بازیگر ؛ فیلم را به سمت انگ کیشه ای می کشاند و من آنرا دوست ندارم !

حاتمی کیا بعد از سریال مسیر سبزش که افتضاحی تمام عیار بود ؛ جدای از سریال نشانمان داد که دغدغه های همیشه گیش را دیگر ندارد ! دیگر به جنگ و ادم های بعد از جنگ و حتی نسل بعد از آن هم کاری ندارد ! البته انصافا پرونده خوب و پر پیمانی در این مقوله دارد و شاید اگر کاری دیگری در این حیطه می ساخت تکرار مکررات می شد ؛ پس تصمیم گرفته تواناییش را در مسیر دیگری نشان دهد!

با دیدن جسته و گریخته آن سریال و البته این فیلم توانستم دغدغه جدید آقای کارگردان را بفهمم “حقوق انسان بر حیات” در سریال از عدم اختیار انسان در مرگ می گفت و در این فیلم از عدم اختیار انسان در تولد !

دعوت را اگر هر کارگردان دیگری می ساخت بدون شک نوشته ام چیزی جز تعریفق نبود . ولی هرچقدر سعی می کنم نمی توانم به خودم بقبولانم که آن فیلم خوبی بود . در صحنه صحنه فیلم به خودم میگفتم وای ! این اتفاق کودکانه را حاتمی کیا ساخته ؟‌ این شوخی های مزحک را او دیده اصلا ؟ این تناقضات فیلم اوست ؟ نه باورش سخت بود ! یکی از اصلی ترین ویژگی های حاتمی کیا ؛ دقت بیش از اندازه اش بود . یادم نمی رود وقتی سریال خاک سرخ را می دیدم با بازی بی نظیر پرستویی ؛ از آنهمه ریز بینی اش دیوانه می شدم ! ولی حالا بعد از گذشت چند سال که قاعدتا می بایست پخته تر می شد ؛ این عیدی را برای ما آورده ؟!

دلم نمی آید بیشتر از این بگویم . خسته ام . خسته از وقتی که می بینم کارگردان محبوبم اینطور سیر نزولی را در پیش گرفته و هیچ جوره هم بیخیال نمی شود !

اقای حاتمی کیا ! بخدا ما یک تار موی گندیده “حاج کاظمت ” به صدتا “شیدا صوفی” و “حسن گلاب” نمی دهیم !

کنعان ؛ فیلمی که باید دیده شود

یکشنبه, ۱۴ مهر, ۱۳۸۷
کنعان

کنعان

از مدت ها قبل ؛ تعریف ها و تمجید های زیادی از فیلم جدید زوج متفاوت سینمایمان ؛ فرهادی و حقیقی ؛ کنعان ؛ شنیده بودم و یقین داشتم این تعریف ها ابدا دور از واقعیت نیست ! تجربه خوش کارگران مشغول کارند و چهارشنبه سوری این نوید را می داد که بعد از دهها فیلم که چیزی جد تکرار نداشتند ؛ می توانم یک صبح شنبه را با فیلمی دیدنی شروع کنم.

۱- فیلم درست با همان تیپ تیتراژ و موسیقی متنی که دوست داشتم شروع شد ؛ کلاسیک و ساده ! اولین صحنه فیلم را هنوز یادم مانده ؛ مردی ۳۵ ؛ ۴۰ ساله با کت و شلوار و کرواتی که خبر از طبقه اجتماعی آن می داد(محمد رضا فروتن / مرتضی) ! صحنه بعد هم خانمی با همان وقار ؛ البته از نوع زنانه اش که می توانست خانم همان آقا باشد (ترانه علیدوستی / مینا) . از نگاه ها و رفتار های سرد و بی روح مرتضی و لیلا می شد فهمید که زندگی بر وفق مراد نیست و مشکی در کار است ؛ این می توانست همه داستان باشد ! پس اولین چیزی که می بایست در نظر می داشتم ؛ این فیلم هم مثل فیلم های قبلی حقیقی و فرهادی ، فیلمی بود از طبقه مرفه (و شاید روشنفکر جامعه) و البته دفدفه هایشان

۲- لیلا و مرتضی قرار است از هم جدا شوند. همه چیز خیلی خوب پیش می رود تا اینکه ۲ اتفاق مهم می افتند . لیلا متوجه بارداری خود می شود ؛ خواهر لیلا (آذر / افسانه بایگان) بعد از چند سال از آلمان بر می گردد . هر دوِ این اتفاقات درست در آخرین روزهای زندگی مشترک آنها اتفاق می افتند !

۳- از اولین صحنه ای آذر را می بینیم ؛ به عصبی بودن او پی می بریم . زنی چهل و چند ساله که سابقه فعالیت سیاسی دارد ، فرزند و مادرش را در غربت از دست داده و سابقه خودکشی هم دارد . همه اینها باعث می شود مینا همیشه نگران او باشد . رفتار آذر هم نشان می دهد گویا هنوز پتانسیل و رغبت خودکشی رادارد ؛ ولی جسارتش را نه !

۴- علی (بهرام رادان) دوست و همکلاسی میناست . هر دوی آنها شاگردان مرتضی بودند . علی نقش کوتاه و تاثیر گذاری در روند فیلم دارد. مثل بقیه شخصیت ها اصالتش هیچوقت فاش نمیشود . علی ؛ بعد از ازدواج مینا و مرتضی دانشکده را ترک می کند. علی عاشق مینا بود !

تمام توضیحی که میشود در مورد این فیلم داد ؛ همین بود ! حالا فکر کنید با این مواد اولیه ؛ چه فیلمی می شود ساخت ؟

داستان فیلم با محوریت تصمیم مینا برای طلاق می چرخد . با چهره ای از مینا در فیلم می بینیم ؛ می توانیم مطمئن باشیم که هیچ چیزی او را از تصمیمش باز نمی دارد. ولی این اطمینان درست در ثانیه های آخر فیلم از بین می رود ! مینا مستاسل میشود و تصمیم می گیرید بدون عشق ؛ زندگی به ظاهر مشترکش را با مرتضی ادامه دهد !

نکات دیگری از فیلم

  • آنقدر همه چیز با ریتم طبیعی و درستش اتفاق می افتد که فیلم اصلا شما را کسل نمی کند ! همه چیز همانجا که باید شروع و همانجا که باید تمام می شوند !
  • تنها لانگ شاتی که می بینید ؛ صحنه هاییست که مینا ؛علی؛آذر یا مرتضی از تراز خانه ؛ بیرون را نگاه می کنند ؛ درست در زمانی که به آخر خط می رسند ؛ شاید نوعی خلوت باخود !
  • بخش اعظمی از زیبایی فیلم ؛ بازیهای بدون کلام بازیگران است . به نظر من بهتری انتخاب بازیگری که میشد برای فیلم کرد ؛ همین ترکیب موجود است !
  • نمی دانم چرا ؛ ولی در جایی از فیلم کارگردان به بارزترین شکل ممکن عدم اعتقاد مینا را به خدا نشانمان می دهد . درست همانجایی که باید بگوید نذر کردم ؛ می گوید قول دادم ؛ به تو ؛ به خودم!
  • اگر فیلم را درست ببینید ؛ ساعت ها درگیرتان می کند . دیالوگ های فیلم را خوب گوش کنید ؛ تجربه جدیدی به خوبی “کارگران مشغول کارند” منتظر شماست !

امیدوارم خودتان را از دیدن این فیلم محروم نکنید !

عشق دوباره ؛ نوستالژی یک باره!

چهارشنبه, ۳ مهر, ۱۳۸۷

علیرضا مجیدی در وبلاگ وحبوبش مطلب جالبی در مورد تریلر و تیتراژ یک فیلم نوشته بود که پاستان می دهم همانجا !

این تریلر ؛ مربوط به یک فیلم معمولی مثل بقیه فیلم هاست . ولی یک تفاوت عمده دارد که بعید نیست همین تفاوت ؛ باعث رکورد شکنی فروشش شود !

یازده سال پیش فیلمی ساخته و اکران شد که تمام رکودهای قبل از خودش را شکست .از رکود فروش گرفته تا رکورد هزینه ؛ اسکار و… بله ؛ تایتانیک !

بعد از این همه سال؛ کیت وینسلت و لئوناردو دیکاپریو دوباره روبروی هم و درکنار هم در فیلم جدیدی نقش آفرینی می کنند ؛ جذاب نیست ؟

Tinypic

همین شما را وادار به دیدن این فیلم نمی کند ؟!

در همه این سالها ؛ فیلم هایی که عاشقانه زیادی دیدم ؛ چه وطنی و چه فرنگی ! اما نمی دانم چرا برای من تایتانیک فرق می کند ؛ انگار آنها واقعا عاشق بودند !

بزن+گاه

چهارشنبه, ۲۷ شهریور, ۱۳۸۷

از اول ماه رمضان تا امروز ، عادت کردیم(من+خانواده) افطار را شروع نکرده ؛ بزنیم کانال سه و لودگیها و”چیز” کشیدن های جناب عطاران و دوستانش رو نگاه کنیم . انصافا هم در برخی صحنه ها بدجوری مجبور به خندیدنمون می کنند ! ولی گاهی از خودم می پرسم “این صحنه واقعا خنده دار بود” یا “این اتفاق ؛ در دنیای واقعی ؛ قدر امکان وقوع داره” یا “یک نفر می تونه تا این اندازه کودن بشه؟” در جواب تمام این سوال ها ؛ میگم نه !

واقعا نه !

بر خلاف طنز مفهومی و گاها سیاسی مهران مدیری که سعی بر “تفکر” بینندش داره ؛ عطاران چندان اصراری به غنی بودن سریال هاش نداره و به “خندیدن بیننده به هر قیمیتی” بسنده می کنه !

و اما یک سوال “این وسط ؛ شعور مخاطب کجا میره ؟” احساس نمی کنید تا حدودی به شعورتون توهین میشه وقتی با غیر واقعی ترین اتفاق ها سعی در خندودن شما می کنن ؟‌احساس نمی کنید سازنده گاهی شما بجای شخصیت ها ؛ کودن فرض می کنه ؟!

اگر احیانا سریال فرندز رو دیده باشید ؛ تا حدود زیادی با طنزی که آقای عطاران سعی در ارائه اون هستند آشنایی خواهید داشت “طنز روزمره” ولی انصافا تا چه اندازه موفق بوده ؟!

به عقیده من ؛ طنز هایی که با دستمایه کردن لودگی و کارهای احمقانه کاراکتر ها سعی بر “طنز” بودن داره غ تو همون دوره “چارلی چاپلین ” و “لورل هاردی” و “پت و مت” عمرشون به سر اومده! اگر هم امروز ما باز هم از دیدنشون لذت می بریم ؛ فقط یه خاطر نوستالژی اونهاست ؛ نه خنده دار بودن و جذاب بودن !

در اینکه از سینما و صنعت فیلم و سریال سازی دنیا ؛ سالها عقبیم و عملا مقایسه سریال های آب دوغ خیاری وطنی با سریال های آن ور آبی کار جندان عاقلانه این نیست ؛ ولی فکر می کنم بد نباشه عطاران و بقیه ؛ حداقل ۴ تا سریال “غربی”  ببینید تا بفهمند دنیا دست کیه !


| ترجمه به فارسی |