از فردا و اتفاقاتی که “شاید” بیافته می ترسم . علت و نتیجه ؛ اهمیتشون رو برام از دست دادن . مهم اینه که دوست ندارم مثل سال قبل ؛ ۲۱ روز متوالی رو تو پادگان بگذرونم .
بایگانی: ‘سیاست’
۲۲ خرداد
شنبه, ۲۲ خرداد, ۱۳۸۹سبـز ِ سیاه
سه شنبه, ۹ تیر, ۱۳۸۸از آخرین نوشته وبلاگم چیزی حدود یک ماه می گذره . این به این معنی نیست که حرفی برای گفتن نداشتم . بارها و بارها خواستم چیزی بنوسم . بارها قبل از انتخابات خواستم از شورحالم ، از امیدم ، از موج سبز بنویسم ؛ ولی ننوشتم . بارها بعد از انتخابات خواستم از دلتنگیهام ، از نگرانی هام و از سرکوب احساسم بنویسم ولی ننوشتم . اما حالا چرا می نویسم ؟!
قبل از انتخابات با تمام وجود طرفدار موسوی بودم . مبلغ نبودم ؛ در هیچ راهپیمایی ای هم شرکت نکردم ، ولی انگیزه هایی داشتم که با تمام وجود “میرحسین” رو کاندید اصلحم می دونستم . روز جمعه با یه حس خاص و یه اطمینان قلبی که مدام بهم میگفت “پیروزی ما ، حتمیه” رفتم و رایم رو انداختم و شبرو با خیالی آسوده خوابیدم.
صبح ساعت ۶ به سمت پادگان حرکت کردم . ۶٫۳۵ دقیقه دم در پادگان ؛ انگار یکی آب داغ ریخت روی سرم “موسوی باخت” متاثر شدم . سرخورده و درمانده . ولی ابدا فکر نمی کردم بدبختی این باختن ، برای من بیشتر از بقیه باشه
از اون روز تا بحال ، پادگان ما در حالت آماده باشه و طی این ۳ هفته ؛ کمتر از ۲۴ ساعت تونستم بیام خونه . کمتر شبی رو تونستم آروم بخوابم . عذاب آور ترین قسمتش هم بی خبر بودن از دنیای بیرونه . فکر کن روزها و شبها توی یه محیط بسته و به شدت “احمدی نژادی” باشی و تنها منبع اطلاعاتیت تلوزیون و روزنامه کیهان باشه که نمیدونی میشه به حرفشون استنادکرد یا نه.
این تمام سیاهی نیست . نگهبانی های شبانه ، شب زنده های بی دلیل، حجم عظیم کار و سنگینی فضای پادگان و از همه مهمترشایعه اضافه شدن مدت خدمت را هم حساب کنید و حساب کنیدچه فشاری به روح و جانم وارد می کنه .
توی پادگان که هستم مدام میشنوم که بیرون خبری نیست ، همه جا امن و امانه و امید پیدا می کنم که شرایط به روال سابق برگرده و بتونم دوباره هر روز خونمون رو ببینم . ولی وقتی هراز گاهی برای چند ساعت می آم خونه و گودرم رو چک کی کنم و می بینم آدم هایی مصرانه در حال ترتیب دادن راهپیمایی ها و اعتراضات گسترده دیگه ای هستند ، باز هراس برم می داره . هراس اینکه چند روز ، هفته یا ماه دیگه باید شبانه روزی در خدمت باشم ، هراس اینکه اگر این درگیریها همینطور ادامه پیداکنه ، آیا به من هم یه سلاح میدن و بگن برو همشهریات رو نشونه بگیر یا نه …
خستم ، من و همه سربازها خسته ایم . شما رو به خدا بسه دیگه . بپذیرید و سازش کنید و به فکر ما هم باشید ./
موج سبز
چهارشنبه, ۲۰ خرداد, ۱۳۸۸رای من ، موسوی!
حالمان را ناخوش کردید !
چهارشنبه, ۲۸ اسفند, ۱۳۸۷دیگه رسما داره حالم به هم میخوره از این همه آمدن و نیامدن و قول به آمدن و تهدید به نیامدن !
حوصله سر در آوردن توی مناسبات سیاسی رو ندارم . اصلا به من چه که میرحسین می خواد بیاد یا نیاد ! اصلا به شما چه که فلان شخصی گفته سید نیا ! یعنی برای شما اون طومار های اینتنتی که امضا شد کافی نبود ؟ اون همه امیدی که به تو و اومدنت بسته شده بود ؛ جدا برای گرفتن یه تصمیم راسخ بس نبود ؟!
دست مریزاد سید که این آخر سالی بدجوری حالمون رو گرفتی / عیدت مبارک
هوا دلنشین شد . . .
سه شنبه, ۶ اسفند, ۱۳۸۷برای آدمی مثل من که روزانه سرکی میون اخبار داخلی و خارجی می کشه ؛ دوری از و روزنامه و مجله و خبرگزاری ها و… برای ۴۰ روز متوالی ؛ عین عذابه ! اون هم درست مقطعی که توی مملکت ؛ بحث های انتخابات داغه و بحث بر سر آمدن یا نیامدن خاتمی ؛ در اوجه ! در چنین شرایطی ؛ فقط دیدن چهره همیشه خندان سید محمد تو اخبار ۲۰:۳۰ و خوندن زیرنویس “خاتمی می آید” شوقی رو توی دلم ایجاد کرد که هنوز هم از کیفش ؛ کوکم !
با اینکه آدم سیاسی ای نیستم و هیچوقت مجذوب هیچ حزبی نبودم ؛ دوستدار خاتمی ام و معتقدم در شرایط فعلی ؛ بهترین گزینه برای ریاست جمهوری ایرانه
خاتمی ؛ جون من بیا !
دوشنبه, ۱ مهر, ۱۳۸۷از دو ماه پیش یا شاید هم قبلتر ؛ کاندیداهای شاخص ریاست جمهوری که به نظر میرسه شانس زیادی در انتخابات داشته باشند فعالیت های تبلیغاتی خودشون رو با شیوه های مختلف شروع کردند !
کروبی که دوره قبل با طرح محبوب ۵۰ هزار تومنی که زمانی به سوژه جوک ملت تبدیل شده بود ؛ از دوره قبل یرخورده نشده و خیلی زودتر از اون چیزی که باید خودش رو به عنوان کاندید حذبش اعلام کرده
ولی فعالیت های خاتمی ؛ با سیاست خیلی خیلی جالبی پیش میره و به نظر میرسه که تا حدود زیادی موفق هم بوده !
۱- نشریه ۴۰چراغ در طول ۲ سالی که می خونمش ؛ هیچ وقت تلاشی برایس پنهان سازی حمایت بی دریغش نسبت به خاتمی نکرده ، با توجه با مصاحبه های مکرر این نشریه با خاتمی ؛ همینطور شرکت یک شخصیت سیاسی ممکلتی در جشن های وابسته به این نشریه ؛ می تونه فرضیه ماکلیت خاتمی بر این مجله رو قوت ببخشه ! البته عدله دیگه ای هم برای اثبات این مطلب وجود داره که اونرو از نظریه به یقین تبدیل می کنه !
با این وجود ؛ طی ۲ماه گذشته ؛ تحریریه ۴۰چراغ ، صفحات و بخش های جدیدی رو راه اندازی کردند که حول محور انتخابات می چرخه و از دستاورد های خاتمی ؛ علل واجب بودن امادن خاتمی ؛ ظعف سایر دول و غیره میگن ! نکته خوشمزه این بازی اینه که به کرار و تقریبا در هر صفحه ۱۰۰ بار (!) با بهانه و بی بهانه ؛ میگن هنوز مشخص نیست خاتمی بیاد ؛ خدا کنه بیاد ؛ جون من بیا … !
کمی تفکر… یه نشریه وابسته به یک شخصیت سیاسی که اینروزها بدجوری توی دید عموم قرار داره ؛ واقعا نمی دونه که فلان شخصیت خواهد آمد یا نه ؟ یقینا می دونه !
خوب ؛ اگه خاتمی قرار نیست بیاد ؛ دیگه این بازیها برای چیه و اگه قراره بیاد چرا دروغ ؟!
سید محمد خاتمی این چند وقته مصاحبه ها و نقل قول های جالبی هم داشتند ! در مصاحبه ای گفتند دلیل نیامدنم رو به مردم میگم ! جای دیگه جور دیگه ای حرف زدند … (برای اطلاع از بیانات جدید ایشون ؛ مقادیری فرند فید و توییتر نیاز دارید !)
من نمی دونم واقعا این روش ؛ شیوه ای مرسوم در امر تبلیغات انتخاباتی هست یا نه ؛ ولی اگر هست ؛ جدا روش بیخودیه !