بایگانی: ‘قلم آزاد’

به بهانه روز آمدنت

چهارشنبه, ۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸

سلام مامان

خوبی ؟

هیچوقت فکر نمی کردم نوشتن چند خط برای تبریک گفتن تولدت اینقدر سخت باشه . اول خواستم از خوبیهات تعریف کنم ، از “مادری” کردن هات . از صبوریهات ، از مهربونی هات … ولی نتونستم ، یعنی نه اینکه نتونم ها ، نتونستم اون چیزی که می خواستم رو بیان کن . هیچوقت تو نوشتن احساسم اینقدر درمونده نشده بودم…

چون می دونم خیلی کار داری ، باید غذای من و بابا رو درست کنی ، به کارهای خونه برسی ، ظرف بشوری ، جارو بزنی و… زیاد عرض تبریکم رو طولانی نمی کنم

تولدت رو که هر سال یادم میاره یکی رو دارم که دوستم داره و دوستش دارم رو به تو نه ، به خودم تبریک می گم .

همیشه ، باشی

چپ دستها به بهشت می روند ؟

دوشنبه, ۳ فروردین, ۱۳۸۸

من چپ دستم !

از وقتی که دنیا اومدم هم چپ دست بودم . احتمالا وقتی شیشه شیرم رو با دست چپ بر می داشتم یا ماشین بازیم رو بادست چپ هل می دادم ، بابا و مامان فهمیدن که شازدشون چپ دسته ! جالبه که مامان همیشه اصرار داره که چپ دست ها خیلی باهوشن و اتفاقا میلاد ، این فرضیه رو تایید می کنه دی: مامان خیلی به من لطف داره :)

تو تمام این ۲۰ سالی که از عمرم گذشته ، هیچ وقت به اینکه چرا چپ دستم فکر نکردم . یعنی ابدا برام مساله مهمی نبوده که بخوام بهش فکر کنم . نه برای مشکل آفرین بوده و نه موهبتی ! البته یه بار موقع کنکور یادمه که کلی گشتم تا صندلی چپ دست پیدا کنم یا تو یربازی برای بارکردن در کنسرو همیشه مشکل داشتم و البته هنوز هم دارم ! دست راستم کمی تنبل شده !

ولی طی یک ماه گذشته به شکل مشکوکی با افراد چپ دست ِ وبلاگ نویس آشنا میشم که باز به طر مشکوکی جمیعا در مورد این خصلت مشترکون چیزکی نوشته که در واقع ، با احترام به همشون ، خزئبلی بیش نبودن ! از چند سالعت پیش به شدت رفتم تو فکر اینکه خدا چرا من رو چپ دست کرده ؟! یعنی نظر کردم دی: ؟!

پ.ن : طی هفته گذشته وقتی به دو چیز فکر می کنم بد جوری دلشوره میگیرم . دلشوره ای که بعد از چند دقیقه کلا محو میشه . یکی فکر به ادامه سربازی و اینکه باید ۱۶ ماه دیگه محیط نظامی رو تحمل کنم . یکی هم کنار کشیدن خاتمی . این دومی رو نمی دونم چرا ! با اینکه ابدا آدم سیاسی ای نیستم (و این رو بارها گفتم) ولی عجیب از کارکتر سید محمد خوشم میاد ! کاشکی بیاد و یکی از دلشوره های ما رو برطرف کنه…

یک شب خوب

پنجشنبه, ۸ اسفند, ۱۳۸۷

امشب شب خیلی خوبی بود – چند مقاله و یادداشت خیلی خوب خوندم . چند جمله خوندم که فکر می کنم تا مدتی به یادم بمونه . خوندن یک کتاب تازه رو شروع کردم . برای وبلاگ عزیزی کامنت گذاشتم . یه فیلم خوب دیدم . چند نخ سیگار کشیدم . به چند تا از دوستام sms زدم و با چند تاشون صحبت کردم . چند تا از محبوب ترین آهنگ هام رو گوش دادم . چند تا عکس خوب دیدم و حاقل با یه مفهوم فلسفی آشنا شدم ! تازه به همه اینها آب هویجی که بابا جانم برام گرفت رو اضافه کنید !

راهنمای غر زدن به مامان ها !

جمعه, ۲۲ آذر, ۱۳۸۷

نمی دونم تا حالا به والده محترمتون “غر” زدید یا نه ؛ اگر نزدید ؛ بدونید که نصف عمرتون بر فناست !

می دونم کمی خبیسانه به نظر میرسه و امکان داره فکر کنید من آدم خیلی بی رحمی هستم ؛ ولی باور کنید اگر یه روز به مامانم غر نزنم و حداقل از دستپختش ایراد نگیرم ؛ روزم شب نمیشه !

فکر کنید یه روز خیلی بد و سخت رو پشت سر گذاشتید ؛ به همه عالم و آدم شاکی هستید ! اصلا فکر کنید که ۱ ماه دیگه می خواین برین سربازی و دل خوشی از هیچگس ندارید ؛ خوب ؛ راه حلی بهتر از گیر دادن به مامان سراغ دارید ؟!

اصلی ترین ایرادی که به مامان ها میشه گرفت ؛ آشپزیشونه ! البته دقت کنید که حداقل ایرادی که می خواین بگیرین ؛ کمی موجه باشه که بتونید از حمایت بقیه اعضای خانواده هم استفاده کنید ! معمولا دم دست ترین ایراد ؛ شور بودن غذاشت ! تجربه ثابت می کنه در ۹۰ درصد مواقع ؛ جواب میده :)

البته ایرادات دست دومی مثل چرب بودن ؛ کم بودن ؛ زیاد بودن ؛ خام بودن ؛ سوخته بودن و… هستند که بیشتر شبیه ایرادات بنی اسرائیلیه و غیر از موارد خاص ؛ کاربر چندانی نداره ! البته با عنایت به میزان کدبانو بودن مامانتون ؛ میتونید روی سوخته بودن غذا بیشتر مانور بدید !

دسته بعدی ایرادات ؛ مربوط به لباسه و معمولا اینطوری شروع میشه : ماماااااان ؛ چرا شلوااارمو اتو نکردیــــــــــی ؟! در این جمله تا حد امکان و تا حدی که محیط و احترام به شما اجازه میده می بایست صداتون رو کلفت کنید و بفریاد بکشید ! توجه داشته باشید که مهم نیست قبلا از مامان خواسته باشید که شلوارتون رو اتو بکنه یا نه ؛ مهم اینه که شلوار العان اتو نشده ! از دیگر ایرادات مربوط به لباس که کاربرد های یکسانی داره ؛ میشه به شسته نشدن و دوخته نشدن (در اکثر موارد خشتک ؛ زیر بغل و دکمه) اشاره کرد !

یکی از مهمترین مواردی که به طور میانگین ؛ بنده روزی ۲ بار ازش استفاده می کنم ؛ ناپدید شدن اشیاء منه ! البته این مشکل یا بهتر بگم سوژه “غر” بر می گرده به نامنظم بودن و شلختگی بنده که هیچوقت به این صراحت ؛ این خصایص رو جلوی مامان تایید نمی کنم و خودم رو شخصی مرتب و منظم جلوه میدم !

فکر کنید شب ساعت ۱۲ رسید خونه و هر تیکه لباس و کیف و کت و… رو روی یه مبل رها می کنید و وقتی صبح میاین هیچکدوم سر جایی که باید باشند ؛ نیست ! همین اول صبح ؛ می تونید از این موقعیت طلائی استفاده کنید و اولین غر رو نثار مادر گرامی کنید ! در اکثر مواقع هم با این جمله که “چشتو وا کن ! به جالباسی آویزونه” مواجه می شید ! البته خودتون رو اصلا نبازید و با این جمله که “چرا به وسایل من دست زدید ؟” به کار خودتون ادامه بدید !

اینقدر راه برای غر زدن ؛ مخصوصا به مادر ها هست که مرور اونها خودش یه کتاب خواهد شد ! اکثر روش ها هم با توجه به موقعیت خونه ؛ متفاوته ! ضمنا ؛ ابتکار هم در این وادی ؛ خیلی خوب جواب میده ! معمولا “غر” های نو ؛ بهتر و زودتر جواب می دن !

پ.ن: خدا سایه مادر ما و مادر شما رو تا ابد بالای سرمون نگه داره . تصور اینکه یک روز با صدای مامان بیدار نشدم ؛ یا اینکه احساس بکنم نیست ؛ دیوانم می کنه …

راهنمای پیاده‌روی شبانه

شنبه, ۱۶ آذر, ۱۳۸۷

اینقدر با خواندن این مطلب عصیان ؛ لذت بردم و حس همزاد پنداریم غول غول کرد ؛ که حیفم اومد با یه لینک خشک و خالی از کنارش بگذرم و در نهایت بی رحمی ؛ عینا کپی ؛ پیست کردم ! یادم است روزی ؛ جایی بودم که اگر اینترنتی دم دستم بود ؛ دقیفا همین کلمات رو پشت سر هم قطار می کردم ؛ بدون یه “واو” اضافه یا کم !

پس حس من را در آن روز خاص ؛ از زبان عصیانی بخوانید که اینروزها تنها بهانه من برای گودر خوانیست …

مدت‌هاست که تا این اندازه قدم زدن در شب را تنهایی تجربه نکرده بودم آن هم این شکلی‌اش را. اما واجب است که این طور وقت‌ها تعدادی موسیقی خوب توی جیبتان داشته باشید. امشب توی خیابان‌های نیوکسل روی برف‌ها قدم می‌زدم بدون آن‌که اصلاً بدانم کجای شهر هستم. با هم‌کلاسی‌های این دوره قرار بود برویم توی یک پاب بنشینیم و گپ بزنیم. تا بروم پالتویم را بپوشم و برگردم، گمشان کردم. آن‌وقت راه افتادم توی این خیابان‌ها. نمی‌دانم چطور باید حسش را تعریف کرد. نمی‌دانم تا حالا برایتان پیش آمده که شب برسید به یک شهری که تا حالا نرفته‌اید و قدم بزنید؟ آن‌وقت یک حس عجیب بی‌جهتی همراهتان می‌شود. شمال و جنوب را نمی‌شناسید و خلاصه هیچ تصوری از دور و برتان ندارید. حالا کافی است که گوشی هدفون را بگذارید توی گوشتان و بگذارید موسیقی بنوازد. آن‌وقت هر جا که آهنگ اجازه داد، بپیچید توی خیابان بعدی یا بروید توی یک کوچه. آهنگ‌ها را باید با دقت انتخاب کرد. هرگز نباید در چنین شبی به آهنگ‌هایی گوش کرد که برای اولین بار است می‌شنویدشان. این موقع شب و این پیاده‌روی شبانه در زمستان، مجالی برای کشف موسیقی نو نیست. باید آهنگ‌هایی که از آنها خاطره دارید، بنوازند. یک جور نشئگی قوی که فقط با حس نوستالوژیکتان عود می‌کند و لا غیر. یادتان باشد، آهنگ‌های خاطره‌انگیز زندگیتان را برای چنین شب‌هایی انتخاب کنید.
ا

لینک اصلی

تست شخصیت !

چهارشنبه, ۱۰ مهر, ۱۳۸۷

http://www.iranmatch.org/personality/khialbaf.jpg

خیلی اتقاقی با اینجا اشنا شدم و تشست شخصیت دادم ! بدون هیچ کم و کاستی ؛ نتیجه را میگذارم ببینید ! فقط اگر شما هم تست دادید ؛ لینک بدید و میزان صحتش رو بفرمائید تا ببینم واقعا اینم یا نه!

(تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، احساسی)

تو یک تیپ “خیالباف” هستی. کم حرف و با قوه تخیل زیاد. تو اصولاً شخصیت خجالتی و ساکتی داری. تو علاقه زیادی به حقایق، وقایع و کلا چیزهایی که در اطرافت می گذرد نداری ولی در عوض جهانی درونی برای خودت ساخته ای که کاملا پیچیده و باشکوه است.

قدرت خلاقیت و حس نیرومندت، باعث شده که شخصیتی قوی داشته باشی که اگر کسی تلاش کند تو را بشناسد، حتماً این شخصیت قوی را می بیند. البتّه کمتر کسی چنین تلاشی می کند، چون مردم معمولاً فکر می کنند که در زندگی آدم نا موفقی هستی.برای همین هم، جوان! سعی کن با خودت کمتر حرف بزنی و با مردم بیشتر.

۱۰ فرمان برای کارهای مخصوص دوران مجردی

چهارشنبه, ۱۰ مهر, ۱۳۸۷

زندگی مسالمت آمزیر و بدور از قهر و دعوا با بابا و مامان ؛ نیازمند رعایت یک سری اصول تعیین شده از طرف اونهاست ! این اصول هم همیشه یکسان نیست و در اغلب موارد مامان خانواده این قوانین رو تدوین میکنه (حداقل تو خونه ما که اینطوریه !) ولی اگر سومین فرزند خانواده باشی که دو فرزند قبل به خانه بخت رفتند ؛ یک سر از قوانین رو می شه با احتیاط نقض کرد ؛ هر چی باشه ته طغاری محسوب میشی و ایضا یکی ؛ یدونه !

قوانین تو خونه ما عموما کلی هستند و رعایتشون فشار چندانی به من نیاورده ! ولی خوب ؛ هیچ چیزی آزادی مطلق نمیشه !

کلهم خانواده ما ؛ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر عروس و داماد و نوه ؛ دیروز طهرانــ رو به مقصد رامســر ترک کردند ؛همه به جز من ! این یعنی ۳ روز آزادی مطلق ! سه روزی که میشه هر کاری کرد و نگران فریاد ها و تشر های مادر گرام نبود !

۱- تا لنگ ظهر خوابیدن : البته خیلی با این مورد مشکلی ندارند ؛ ولی خودم مشکل دارم ! فکر کنید تا ۳ صبح پشت کامپیوتر باشید ؛ از ۳ تا ۶ صبح هم پای تلوزیون (که ماهواره و دی وی دی پلیر رو هم شامل میشه !) بعدشم دیگه حال نداری بری اتاقت و روی کاناپه ولوو میشی !خوب آدم دوست داره بدون هیچ مزاحمی تا سایت ۲ بخوابه دیگه ! اما ؛ امان از انوقتی که مادر گرام هوس کنن با مادرشون یا خواهرشون یا بعضا دخترشون تلفنی صحبت کنند ! یا مثلا تکرار سریال مورد علاقشون درست در اوج خواب هفت پادشاه شما باشه ! همین که به پادشاه دوم رسیدی ؛ از خواب می پری و لاجرم به مذاکرات مهم مادر با آنطرف خطی کوش می کنی که خیلی دلچسب نیست !

دیروز که اولین روز آزادی بود ؛ تا ۸ صبح بیدار بودم و در حالیکه تلوزیون روشن بود ؛ تا ساعت ۶ بعدازظهر خوابیدم ! جای شما خالی بود ؛ نه صدایی ؛ نه رفت و آمدی … !

۲- خوردن هر چیز ممنوعه : گمان بد نکنید خواهشا ! مادر بنده روی خرد و خراک عزیز دردانة فعلیش؛ یعنی من خیلی حساسه و چندان راغب نیست از سرخ کنش برای پختن سیب زمینی سرخ کرده ؛ هات داگ ؛ مرغ سوخاری … استفاده کنم ! به موارد ذکر شده مقادیر زیادی سس سفید هم  اضافه کنید ؛ ترکیب جالبی میشن ! فقط همین رو بگم که ظرف ۳۵ ساعت گذشته (که بالای ۱۵ ساعتش رو خواب بودم) ۳ بار سیب زمینی و ۱ بار هات داگ طبخ و میل نموده ایم ! جای شما خالی !

۳- دیدار : غیر قابل توضیح !

۴- کلا غیر قابل توضیح !

۵- سیگار : خدا کنه اینجا رو دوستی ؛ آشنایی ؛ فامیلی چیزی نخونه کلهم آبروم به باد میره ! در توضیح عنوان فقط این نکته کافی که میشه سلامت جسم رو اعصاب و خطر سرطان و هزار کوفت زهر مار دیگه رو کلا فراموش کرد و ظرف ۳ روز ، ۶ بسته سیگار دود کرد داد هوا ! جای “مهرداد” ؛ “طه” ؛ “امیر” ؛ “کیوان” ؛ “محمد” و “سعید” خالی !

۶- اختیار تام روی ریموت کنترل : با اینکه خانواده ما کوچکترین مقدار ممکن است ؛ یعنی ۳ نفر ؛ ولی گاها سر اینکه کدام کانال مسخره را ببینیم دعوا داریم ! این سه روز زمان خوبیست برای دیدن و شنیدن هر آنجه دوست دارم

۷- موزیک با صدای بلند : یه سری آهنگ ها که “بیس” بالایی دارند را اصل ساختند برای این روز ها که صدا ضبظ را تا آخر بلند کنی ؛ همسایه ها را هم بیخیال !

۸- لاابالی گری: هر وقت خواستی از خانه برو بیرون ! اصلا با هر کسی خواستی برو بیرون ! به کسی چه اصلا ؟!

۹- فیلم های … ! : باز هم فکر بد کردید ؟! خدا بگم چکارتان کند ! والا بعضی فیلم ها را مگه میشه جلوی بابا ؛ مامان دید ؟ میشه  ؟ نمیشه دیگه ! خوب این ۳ روز حداقل میشه ۱۰ تا فیلم دید خوب ؛ البته این کار رو میشه پشت کامپیوتر هم کرد ؛ همیشه ! ولی خوب دیدن فیلم در پلاسمای ۴۰ اینچ ؛ چیز دیگریست !

۱۰- باز هم مانده ؟ : کار دیگری هم مانده که بشه انجام داد ؟‌شما بگویید ؛ ما استفاده ببریم !

عقده ای شدیم !

شنبه, ۶ مهر, ۱۳۸۷

این چند روزه هر وقت صفحه وردپرس رو برای نوشتن مطلبی باز می کنم ؛ ناخداگاه اعصابم میریزه به هم ! هر گوشه این محیط کاربر پسند(!) رو که نگاه می کنم برام تداعی گر یکی از بدبختیامه !

از اون بالاش بگم ؟ همونجا که نوشته “پرسرعت” وقتی کلیک می کنی ؛ می بینی گوگل نمیزاره “پرسرعت باشی” !

از اونجایی که نوشته پوسته های جدید بگم ؟‌که نمی دونم چه بلایی سرش اومده منهدم شده !

از بلاگ مینیمالم بگم ؟همونی که پسوردش رو یادم نیست؛ورد پرس هم ریست می کنه ؟!

خدا ؛ بدختی خارجی ؛ داخلی ؛ … !

آغاز سه باره

دوشنبه, ۲۵ شهریور, ۱۳۸۷

این سومین “پست اول”مه !

هی نوشتم ؛ پاک کردم …

و این است سرنوشت آدمی که با خود رو راست نیست ..


| ترجمه به فارسی |