۱- بعد از تعطیلات طولانی و شیرین نوروزی ؛ ۲ روزی هست که به سختی خودم رو برای بیدار شدن و پادگان رفتن متقاعد می کنم . تو پادگان هم به جز کارهای همیشگی و روتین ؛ کار خاصی برای انجام دادن نیست یا من خیلی دنبالش نیستم . این روزها بیشتر ازهر وقت دیگه ای خدمت کسل کنندست .
۲- تعطیلات ؛ باعث شده روزها دیرتر و سنگین تر بگذره . مثل قدیم نیست که گذر زمان در روز رو نفهمم . دقیقه ها حکم ساعت رو پیدا می کنن .
۳- امروز برای اولین بار ؛ تقویم دستم گرفتم و حساب و کتاب خدمت رو مشخص کردم . ۵۰ روز ؛ ناقابل ! البته این عدد وقتی به دست اومد که ایام تعطیل و مرخصی هام رو از کل روزهای باقیمونده کم کردم .
۴- هنوز نتونستم خودم را با سیستم جدید وقف بدم . اینه که شبها تا ۳و۴ بیدارم و صبح با بدبختی تمام بیدارمیشم . ازاونور هم ظهر وقتی میخوام خونه ؛ شیرین تا ۸ و ۹ میخوابم …