بایگانی: ‘مینیمال’

چهارشنبه, ۵ اسفند, ۱۳۸۸

نبود ، ۱۳۸ روز دیگه …

دوشنبه, ۱۹ بهمن, ۱۳۸۸

عجب !

این کدامِ من بود که عاشق شد ؟

یکشنبه, ۱۸ بهمن, ۱۳۸۸

مثل سیاهی شب که هست ؛ هست !

شنبه, ۱۷ بهمن, ۱۳۸۸

دود و دود و دود  ،  اگر نبود …..

بدون شرح…

یکشنبه, ۲۸ تیر, ۱۳۸۸

سربازی خیلی سخته . یا حداقل خیلی سخت از اون چیزی که فکرش رو می کردم

نه جسمی , که روانی . باروح و اعصاب بازی می کنند بی پدر ها !

مادرم…

جمعه, ۱۳ دی, ۱۳۸۷

با گریه می گوید : اونجا که رفتی به فرماندت بگو من عادت دارم صبح ها آب پرتغال بخورم

چی رو کجا بنویسم ؟!

پنجشنبه, ۱۸ مهر, ۱۳۸۷

گاهی مطلبی به ذهنم میرسه که دوست دارم بیام تو وبلاگم بنویسم . ولی بعد از چند لحظه پیش خودم میگم “تو کدوم دسته ؟!” بعد هم منصرف میشم ؛ به همین راحتی!


| ترجمه به فارسی |