یک هفته ای بود که خودم رو برای امشب آماده کرده بودم ؛ قرار بود امشب “کمی” به “کسی” که صداش رو دوست داشتم و دارم نزدیک تر بشم و همصدا باهاش ؛ خاطرات نه چندان دورم رو مرور کنم ؛ امشب کنسرت محسن یگانه بود در سالن وزارت کشور
البته چند باری تصمیم گرفتم که نرم ؛ یعنی از اینکه می خواستم تنها برم چندان راضی نبودم ! فکر می کردم که یکی از کارهایی که نمیشه تنهایی انجام داد ؛ همین کنسرت رفته که دیدم اتفاقا اشتباه فکر می کردم
کنسرت “مثلا” قرار بود “راس” ساعت ۹ در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار بشه ؛ ما هم که بلیط رو اینترنتی خریده بودیم ؛ باید ۱ ساعت زودتر تشریفمان را می بردیم و بلیط را دریافت می کردیم ! ولی چشمتون روز بد نبینه ؛ کل جمعیتی که قرار بود بیان ؛ کارت ملی به دست ؛ جمع شده بودند تو خیابون باریک جلوی سالن ! از این مزحک تر واقعا ممکن نبود . دو نفر مسئول بودند که کارت های ملی مردم رو جمع کنند و از روی اسم و مشخصات ، بلیط ها رو تحویل بدند . فکر نمی کنم نیاز به توضیح باشه که اینکار چقدر زمانبر ؛ بی دلیل ؛ اعصاب خورد کن و خنده داره !
به هر ترفندی بود ؛ بلیط و گرفتم و وارد محوطه سالن شدم . بعد از عبور از هر ۳ گیت بازرسی و وقتی برادران حراست سالن یقین پیدا کردند که بنده هیچگونه سلاح گرم و سرد یا دوربین و… ندارم ؛ اجازه عبور دادند (همینجا ازشون تشکر می کنم :دی)
ردیف من تقریبا جلو بود و به خوبی می تونستم سن رو ببینم. دقیقا با نیم ساعت تاخیر ؛ که تو برنامه های موسیقایی در ایران اصلا تاخیر به حساب نمی آد ؛ موزیسین ها (و نه محسن یگانه) با تشویق آنچنانی مردم وارد صحنه شدند و مردمی ترین آهنگ محسن یگانه ؛ یعنی ماه عسل رو شروع به نواختن کردند
درست جایی که باید خوانده میشد ؛ محسن خان قدم رنجه فرمودند و روی سن اومدن
منو درگیر خودت کن ؛ تا جهانم زیر و رو شه ؛ تا سکوت هر شب من ….
وای ؛ خدای من ! هرگز حتی فکرش رو هم نمی کردم صدای محسن یگانه تو اجرای زنده به این حد خوب و شنیدنی باشه . آهنگ رو با احساس و زیبایی هر چه تمام تر اجرا کرد و حضار هم کاملا متناسب با اجرا ؛ استاد رو تشویق کردند
بقیه آهنگ هاش رو هم با شور و حال عجیبی می خوند حضار هم بدجوری حمایت می کردند ؛ مخصوصا جماعت نسوان ! یه آهنگ جدید هم با نام “حیف” خوند که شنیدنی بود /
حسن ختام برنامه هم آهنگ “گیرم بازم بیایی” بود که خودش با گیتار تک نوازی می کرد و می خوند . جماعت در حد انفجار داشتند تشویق می کردند ؛ جدا رویایی بود …
بعد هم آهنگ”آهایی خبر نداری” رو با ریتمی تند تر از معمول خوند و جماعت به صورت نشسته حرکات موزون از خودشون صادر میکردند ! دختری که بغلم نشسته بود در حال جیغ و دست زدن بهم گفت “واااااای ؛ دیگه نمی دونم چیکار باید بکن ! “
نکته جالب هم این بود که جماعت هر آهنگی که تموم میشد همصدا می گفتم “باروبندیل رو ببند ؛ باروبندیل رو ببند” که منظورشون یقینا آهنگ استاد باهمین نام بود ک هبه نظر من یکی از معدود اهنگ های نازل ایشونه ؛ به هر حال مردم به تحرک نیاز دارن
در کل شب خیلی خیلی خوبی بود و بعد از مدتها تونستم کمی به عقب برگردم ؛ با یکی خواننده هایی که چند سال اخیرم رو ساختند چند ساعتی رو سپری کنم و حالش رو ببرم !