شبانه

۲۸ خرداد , ۱۳۸۹

همیشه عاشق تجربه های جدید بودم و هستم . انجام کارهای خاص و به ظاهر عجیب ، بد جوری سر ذوقم میاره . دو سال و چند ماه قبل ؛ سفر عجیبی رفتم که هنوز هم برام پره از خاطره و کلی تجربه . ولی حالا  نه فرصت و نه مجال اینطور ماجراجویی ها رو ندارم . ولی این روحیه همیشه و همه جا با منه ..

دیشب از ساعت ۱۱ تا ۴ صبح با حامد تو خیابون ها می چرخیدیم و حرف می زدیم . مقصد و هدفی در کار نبود . اصل ، دور شدن بود و شاید هم نزدیک شده .از چی و به چی معلوم نبود و نشد . هر چی بود ، شب خوبی بود !

روزها ؛ تند می گذرند. خسته کننده و سخت . اینقدر سریع که فقط آخر هفته ها می شه نفسی کشید و چند ساعتی بیشتر خوابید .

۲۵ خرداد , ۱۳۸۹

مثل ۲۱ سال قبل ؛ هنوز روزها پشت سر هم میگذرن . گاهی سریع و گاهی آروم. بعضا خوب و غالبا معمولی ! اینروز های ما هم معمولیه و هم خوب . به این نتیجه رسیدم که فشار خدمت ؛ وقتی بیشتر میشه که بیشتر بهش فکر می کنم . تمام سعیم رو می کنم که کمتر بهش فکر کنم و بها بدم تا این مقطع ۳ ماهه هم بگذره …

سالگرد آشوب (!) هم گذشت . خوشحالم که خبری نبود و آماده باش نخوردیم و روال خدمت به هم نخورد . ناراحتم که ….

کارهای شرکت هم معمولی پیش میرن . یعنی در واقع اتفاق و پیشرفت خارق العاده ای صورت نگرفته . هنوز هم در حال برآورده کردن نیاز ها و ملزومات اولیه ایم . منشی جدیدالورود هنوز به خوبی به کارش توجیه نیست و تقریبا تمام روز رو تنهاست . تنها حسنش رسمیت بخشیدن به کاره و اگر بتونم تا یک ماه دیگه به آمادگی نسبی برسونمش ؛ کلاهمو باید بندازم هوا!

بابک خان جهانبخش هم به زودی کنسرت دارن . برادر خسروی هم آخر همین هفته تو اردیکه برنامه دارند . از بد روزگار این دو عزیز دل ؛ جزء محبوب های ما هستند و ما هم که عاشق موزیک تند و حرکات موزون ! چه کنم که “شرایط” نمیزاره تو برنامه هیچکدوم از این رفقا شرکت کنیم …

خدا بخواد ؛ پنجشنبه جمعه دارم میرم شمال . نفس کشیدن باید…

گذر دوران …

۲۲ خرداد , ۱۳۸۹

داشتم ؛ باز ؛ خاطرات و آرشیو گذشته وبلاگ رو میخوندم ؛ درست یک سال قبل رو ؛ خرداد. برخلاف همیشه که احساسم مطابق بود با گذشته و تغییر خاصی تو احوالم پیدا نمی کردم ، اینبار ولی ، چیزهایی دستگیرم شد ، خوشحالم کرد.

اول اینکه احساس کردم هدفمند شدم ، رشد کردم یعنی . سردرگم نیستم و فهمیدم راه کجاست.

دوم اینکه مثل قبل عصبانی و عاصی نیستم ، کمتر یعنی . با زندگی کنار آمدم ، تا حدودی

سوم اینکه مفیدتر شدم ، گاهی !

۲۲ خرداد

۲۲ خرداد , ۱۳۸۹

از فردا و اتفاقاتی که “شاید” بیافته می ترسم . علت و نتیجه ؛ اهمیتشون رو برام از دست دادن . مهم اینه که دوست ندارم مثل سال قبل ؛ ۲۱ روز متوالی رو تو پادگان بگذرونم .

+

۱۷ خرداد , ۱۳۸۹

+ روزها ؛ سریع شب میشن و شب ها سریع روز . برنامه زندگیم کاملا هدفمند و فشرده شده . البته هنوز هم پرتی زیاد دارم . در کل از شرایط فعل بسیار راضی و خوشنودم

+ جمعه ای که گذشت ؛ سفر یک روزه ای داشتیم به ” تنگه واشی ” من بودم و یار همیشگی ، حامد و دوستی جدید . اینقدر سفر خوب و متفاوتی بود که ارزش یه پست پر و پیمون رو داره . شاید روزهای آینده اینکار رو هم کردم . خستگی یک ماه رو از تنم بیرون کرد .

+ تا میام سه ماه اضافه خدمت رو به طور کامل بپذیرم و خودم رو بهش وفق بدم ؛ خبری میرسه ! باز راهی باز شده که شاید بشه کاری کرد … یعنی میشه … ؟

نوستال

۷ خرداد , ۱۳۸۹

گاهی گوش دادن یه آهنگ قدیمی ، یا دیدن یه عکس تو آرشیوت  تو رو پرت می کنه به سالهای خیلی دور . به زمانی که شاید بکل از یاد برده باشیش و یادت رفته اون روزها چکار می کردی و چطوری زندگی می کردی . اون وقته که حالی به حالی میشی و نمی دونی دلت برای چی میگیره ! یه جور دلتنگی همراه با بعض و کمی هم اضطراب .

حس خوبی نیست ، اصلا . ولی گاهی لازمه

۵ خرداد , ۱۳۸۹

خواب : چیزی که اینروز ها کمتر از هر زمان دیگه ای دارمش و تنها امیدم برای وصال با این محبوب ؛ جمعه هاست !

کار : حجمش در مقایسه با مدت مشابه چند ماه قبل به شدت افزایش پیدا کرده ؛ ولی نمی دونم چرا بازدهی سابق رو نداره

خدمت : به لطف دوستان و پیگیری بنده ؛ تونستم یک ماهش رو کم کنم . ولی با این حال هنوز هم ۳ ماهی مونده . کماکان خسته کنندست و فرسایشی . ولی حقیقتا مثل قبل تو مخی نیست و

روزگار : عجب می گذرد ! اینقدر سریع که گاهی روزها و تاریخ ها رو فراموش می کنم . در مجموعه راضی ام به شرایط فعلی …

۴ ماه و ۱۹ روز …

۳۱ اردیبهشت , ۱۳۸۹

ما خدمت رو با هم شروع کردیم . اون ۳۰ روز دیگه میره و من ۱۳۹ روز دیگه ! یعنی ۱۰۹ روز بعد از اون …

قصار

۲۵ اردیبهشت , ۱۳۸۹

هر وقت کاری را برایت سخت کردند، کاری را برای کسانی آسان کن؛ بله، خود این هم سخت است.

ایام ؛ بکام

۱۹ اردیبهشت , ۱۳۸۹

حالمان بهتر شده ؛ گرفتگی دل هم تقلیل یافته ؛ مزاجمان ساز تر است و احوال بکام تر !


| ترجمه به فارسی |