ظرف ۲ روز گذشته ؛ ۲ مطلب نوشتم که با هم خیلی خیلی فرق می کرد . یکی کاملا به امری معترض بود و اون یکی کلی از اتفاقی خوشحال ! اما امشب که اومدم به وبلاگم سرکی بکشم ؛ یکباره تصمیم گرفتم هر دو رو حذف کنم ؛ ولی چرا ؟!
اولین نوشته مربوط بود به شخصی که از نظرم کار غلطی انجام داده بود . با اینکه هنوز هم نظرم نسبت به اون شخص و اون کار عوض نشده ؛ ولی ترجیح دادم عقیده ام درباره اش پیش خودم بمونه !
دومین نوشته هم مربوط بود به شب یلدا که چند ساعت قبل نوشتم . نوشته کوتاهی بود ؛ هیچ چیز خاصی هم نداشت . ولی احساس کردم شب یلدایی که توصیف کردم ؛ با آنچه اتفاق افتاد ؛ و با آنچه می خواستم بیافتد زمین تا آسمان فاصله داشت…
گاهی وقت ها فکر می کنم ذهنم داره به سرعت هر چه تمام تر بالغ میشه . حالا نمی دونم این بلوغ مثبته یا منفی ! دیروز داشتم مطالبی که چند ماه پیش توی یه سایت تجاری نوشته بودم رو ویرایش می کردم . بعضی از متن ها اینقدر به نظرم مبتدی و مزحک بود که باورم نمی شد اونها رو من نوشتم ! همین اتفاق وقتی مطالب وبلاگ قبلیم رو که یکسال پیش می نوشتم رو می خونم هم می افته …
با این اوصاف اگر از طریق فید یا هر جای دیگه متنی را منتصب به این وبلاگ خوندید و آمدید و دیدید که چنان چیزی وجود ندارد ؛ زیاد تعجب نکنید و به قول معروف به گیرنده تان “ور” نرید ؛ ایراد از درونیات فرستنده است !