برچسب ها بـ ‘محرم’

باز این چه شورش است …

چهارشنبه, ۱۸ دی, ۱۳۸۷

هر سال محرم که میشه ؛ دلم شروع می کنه به لرزیدن . دلم یه دفعه هوایی میشه و بد جوری هوس “یزد”  به سرم می زنه . توی حسینیه ها ؛ توی هیئت ها ؛ توی مردمی که برای محرم سیاه پوشیدند ؛ توی بچه هایی که همراه  باباهاشون اومدن هیئت ؛ توی”کوچه باز کردن هیئت ها” ؛ توی “جواب دادن هیئتی ها به مداح” ؛ توی هرج و مرج مردم برای رفتن توی حسینیه و… دنبال گذشته می گردم ؛ دنبال خاطراتی که هر سال برام کمرنگ تر میشن و عزیز تر

امسال محرم ؛ دلم خیلی گرفته بود. از یک طرح نوستالژی محرم های یزد روی سرم خراب شده بود و از طرف دیگه داغ سربازی ؛ روی دلم بود . نیاز به تصمیم گرفتم نداشت :‌عاضم یزد شدم!

کلا ۲ شب بیشتر یزد نبودم . ولی همین ۲ شب ؛ کافی بود برای دیدن چیزهایی که دلم براشون تنگ شده بود .

دلم برای “یزدی” سینه زدن ؛ یزدی حرف زدن ؛ “یزدی”دیدن ؛ هیئت ؛ حسینیه و هر چیز دیگه ای که که بتونه من رو به گذشتم وصل کنه ؛ تنگ شده بود

یا امام حسین ! ببخشید اگر امسال ؛ خیلی به فکر شما نبودم و نتونستم همراه زجه های مداح ؛ چشمی تر کنم یا اگر هم کردم به خاطر شما نبود ! ببخشید که بر خلاف ظاهر قضیه ؛ به خاطر شما ۷۰۰ کیلومتر راه رو رانندگی نکردم که برای شما عزاداری کنم . اصلا ببخشید که امروز که عاشوراست ؛ نرفتم بیرون و دارم اینجا کارهای عقب موندم رو انجام می دم ؛ ببخشید که دلم نلرزید برای دست های بریده برادر شما…. ولی یادتان باشد ؛ چند سال قبل ؛  و چند سال قبل ترش رو ؛ که به یاد شما بودم ؛ برای شما “هیئتی” بودم ؛ برای شما سینه زدم ؛ برای شما ….

پ.ن۱: همیشه مداح ها ؛ اول مصیبت خوانیشون میان اسم آدم هایی رو که سال قبل تو هیئت سینه می زدند و عزاداری می کردند و امسال نیستند رو قطار می کنند و براشون از حضار طلب مغفرت خواهی می کنند ! کدوم محرم نوبت من میشه ؟! اصلا هیچ مداحی من رو به یاد میآره ؟ یعنی چند سال دیگه …

پ.ن۲: کلی گشتم که یه عکس از محرم یزد پیدا کنم و بگذارم ؛ ولی پیدا نشد !

پ.ن۳:همه وبلاگستانی ها ؛ برای غزه نوشتند و من نه ! نه اینکه دلگیر نباشم ؛ نه اینکه ناراحت نباشم ؛ نه ! اتفاقا فکر می کنم بیشتر از هر کس دیگه ای اخبار رو دنبال کردم و می کنم ؛ ولی واقعا چی باید می نوشتم ؟ باید می نوشتم ناراحتم ؟ باید کشتار اسرائیل رو محکوم می کردم ؟ که چی بشه ؟ تاثیرش چی می تونست باشه ؟ به غزه کمکی می شد ؟ اسرائیل ول کن قضیه می شد ؟ ها ؟ چی میشد ؟!

ولی در دلم ؛ و نه سر سجاده نماز ؛ از خدای من و بقیه هم کیشانم می خوان “آن کند که باید” همین کافی نیست ؟


| ترجمه به فارسی |